خاتم بخشی امیرالمؤمنین علیه السلام

روز ۲۴ ذى الحجه قبل از سال هفتم هجرت، عبدالله‏ بن سلام با تعدادى از اقوامش كه همگى قبلاً يهودى بودند و به تازگی مسلمان شده بودند، خدمت پيامبراكرم صلی الله علیه وآله رسيدند. عبدالله‏ به پيامبر صلی الله علیه وآله گفت: اى پيامبر، حضرت موسى علیه السلام وقتى مى‏خواست از دنيا برود، يوشع بن نون را وصىّ خود قرار داد. شما نيز وصىّ و جانشين و امام بعد از خودتان را برای ما معرفى فرماييد.
در اين هنگام جبرئيل علیه السلام نازل شد و اين آيه را خدمت رسول خدا عرضه داشت:
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ صاحب اختیار و سرپرست شما(مؤمنین) فقط خدا و رسول خدا و آن مؤمنانی هستند که نماز را به پا می دارند و در حال رکوع انفاق می کنند!
پيامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: همه به پا خیزید تا به سمت مسجد حركت كنيم. وقتی به مسجد رسیدند، ديدند فقيرى از مسجد خارج مى‏شود. پيامبر صلی الله علیه وآله پرسيدند: آيا در مسجد كسى به تو چيزى داد؟ فقير گفت: بلى، اين انگشتر را یکی از مؤمنین به من داد!
حضرت سؤال کردند: چه كسى آن را به تو داد؟ عرض كرد: آن مردى كه در حال نماز ‏خواندن است . حضرت سؤال کردند: در چه حالتى بود كه انگشتر را به تو داد؟ او جواب داد: در حالت ركوع بود. پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله تكبير گفتند و با تكبير ايشان اهل مسجد تكبيرگفتند. بعد فرمودند: «عَلىُّ بْنُ أبى طالبٍ وَلِيُّكُمْ بَعْدى؛» «علی بن ابی طالب پس از من سرپرست و صاحب اختیار شماست .» و در حدیث ولایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «عَلیّ مِنّي وَ أنَامِن عَلی وَ هُوَ وَلیّکُم بَعدي یعنی علی از من است و من از علی او بعد از من صاحب اختیار شماست .


نکته ها:

۱. در اين آيه خداوند با كلمه «إنّما» ولايت و سرپرستی خلق را در خودش و رسولش و اميرالمؤمنين علیه السلام منحصر کرده است.
۲. ولايت خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و امير مؤمنان علیه السلام در این آیه در یک ردیف قرار گرفته است. يعنى ولايت حضرت على علیه السلام همان ولايت خدا و ولايت رسول خداست.
۳. اين آيه نیز خود دليلی بر عصمت امير مؤمنان علیه السلام است؛ زيرا ولايتِ مطلقه و سرپرستی همۀ امّت را برای ايشان اثبات مى‏كند؛ و تنها از كسى كه معصوم است می توان به طور کامل مانندِ پیروی کردن از خدای متعال پیروی کرد.
۴. كلمه «انّما» مى‏رساند كه انتخاب و نصب سرپرست امت از طرف خداست و انحصارى و انتصابى است و بدون امر خدا هيچ كس بر ديگرى ولايتى ندارد. چرا که می فرماید: این است و جز این نیست که سرپرست شما مؤمنین فقط خدا و رسول خدا و آن مؤمنی است که در حال رکوع زکات داده است!
۵. شیعه و سنی شأن نزول این آیه را در مورد اميرالمؤمنين علیه السلام ذكر نموده ا ند . بنابراین، اين آيه شریفه نیز دليل دیگری بر افضليّت، عصمت و ولايت اميرالمؤمنين علیه السلام نسبت به ديگران است.

خاتم بخشى و نزول آيه ولايت
يكى از فضائل امير المؤمنين عليه‏السلام كه در روز بيست و چهارم ذى الحجه اتفاق افتاده و دوست و دشمن به آن اعتراف كرده‏اند بخشش انگشتر در نماز و نزول آيه ولايت در مورد ايشان است .   
عدّه‏اى از يهوديان، مانندعبداللّه‏ بن سلام و أسد و ثعلبه و ابن يامين و ابن صوريا هنگامى كه مسلمان شدند نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمدند و گفتند: حضرت موسى عليه‏السلام وقتى مى‏خواست از دنيا برود «يوشع بن نون» را وصىّ خود قرار داد، وصىّ و جانشين و امام ما بعد از شما كيست؟ در همين حال فرشته وحى اين آيه شريفه را بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل نمود:
«اِنّما وَليّكم اللّه‏ ورسولُه والّذين آمنوا الّذين يُقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهُم راكعون» .
«ولىّ شما تنها خدا و پيامبر و آن مؤمنانى هستند كه نماز به پا داشته و به فقيران در حال ركوع زكات مى‏دهند».
حضرت فرمودند: «دنبال من بياييد» و همگى به مسجد رفتند.

بخشش انگشتر در نماز
وقتى به مسجد رسيدند فقيرى در حال خارج شدن بود. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به او فرمودند: آيا كسى به تو چيزى داد؟ گفت: بله، اين انگشترى گرانبها را شخصى به من داد. فرمود: او كه بود؟ گفت: اين مردى كه نماز مى‏خواند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دوباره سؤال نمود: در چه حالتى بود كه اين را به تو داد؟ گفت: در حال ركوع بود. پس پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با صداى بلند «اللّه‏ اكبر» گفت و بقيه افراد نيز اين كار را انجام دادند.
سپس پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمودند: «جانشين بعد از من على بن ابى‏طالب است». آنها گفتند: ما به پروردگارى خداوند يگانه و پيامبرى محمّد و امامت على بن ابى‏طالب راضى شديم.

نکته ها
۱. وقتى مصداق زكات در حال ركوع با تصريح پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم روشن شد، بعد از آن هر كس ديگرى در حال ركوع صدقه بدهد مصداق آيه نخواهد بود، چنانكه عمر بن خطاب مى‏گويد: چندين انگشتر در حال ركوع دادم شايد آيه‏اى درباره من نازل شود ولى نشد.
 ۲. سخن دیگر آن كه همه مورخين شيعه و سنى معتقدند كه اين آيه درباره على بن ابى طالب عليه‏السلام نازل شده است و هيچ اختلافى در اين باره وجود ندارد.
۳. در اين آيه خداوند با كلمه «إنّما» ولايت را منحصر كرد در سرپرستى خودش و رسولش و اميرالمؤمنين عليه‏السلام، پس با وجود اينان هيچ كس ولايتى ندارد.
۴. امام صادق عليه‏السلام فرموند: وقتى ما در ركوع هستيم خداوند ملكى مى‏فرستد تا ما به او عطا كنيم و مصداق اين آيه قرار بگيريم، و كلمه «الّذين» كه جمع است اشعار به آينده دارد.
۵.  در خطبه غدير پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به عنوان تذكر سابقه ولايت همين آيه را مطرح فرمود.
۶.  خاتم بخشى امير المؤمنين عليه‏السلام و نزول آيه ولايت از مواردى است كه فريقين بر آن اتفاق دارند و اكثر مورخين آن را ذكر كرده‏اند. ذيلاً به برخى از اسانيد آن اشاره مى‏شود:

*********************************************************

مستندات

كتب خاصه
شرح الاخبار ج 2 ص 349. مناقب آل ابى طالب ج 2 ص 208. امالى (صدوق) ص
186. كشف الغمة ج 1 ص 306. بحار الانوار ج 35 ص 183. روضة الواعظين ص
102. مجمع البيان ج 3 ص 362. نور الثقلين ج 1 ص 647. مستدرك الوسائل ج 7
ص  257.

كتب عامه
كنز العمال ج 13 ص 108. البداية و النهاية ج 7 ص 395. مجمع الزوائد ج 7 ص 17.
معجم الاوسط (طبرانى) ج 6 ص 218. تاريخ مدينة دمشق ج 42 ص 357. تفسير ابن
كثير ج 2 ص 74. در المنثور ج 2 ص 293. تفسير آلوسى ج 6 ص 167. تخريج
الاحاديث (زيلعى) ج 1 ص 409. شواهد التنزيل ج 1 ص 212. زاد المسير (ابن
جوزى) ج 2 ص 292

خاتم بخشی
تو رو به من مى‏كنى و مى‏گويى:
ــ هر وقت به مسجد پيامبر مى‏روم، آنجا خيلى شلوغ است، در اين چند روز نتوانستم در قسمت «روضه پيامبر» نماز بخوانم.
ــ بايد موقع ظهر به آنجا بروى، بعد از نماز ظهر آنجا كمى خلوت مى‏شود زيرا بيشتر مردم براى صرف ناهار به محلّ اقامت خود مى‏روند.
قرار مى‏شود كه امروز ظهر به مسجد برويم، بعد از نماز جماعت، دقايقى صبر مى‏كنيم، سيل جمعيّت از مسجد خارج مى‏شود، حالا فرصت خوبى است كه به قسمت «روضه پيامبر» برويم، تو خوب مى‏دانى كه تا سال هفتم هجرى مسجد پيامبر فقط همان محدوده «روضه پيامبر» بوده است، بعداً مسجد توسعه داده شده است.
برايت گفته‏ام كه در مسجد پيامبر، هر جا كه قالى آن به رنگ سبز است، آنجا همان «روضه پيامبر» است، پيامبر فرموده كه بين منبر و خانه من، باغى از باغ‏هاى بهشت است. ما اكنون وارد باغ بهشتى مى‏شويم. خوشحال مى‏شوى، مى‏توانى جايى براى خواندن نماز پيدا كنى. تو مشغول خواندن نماز مى‏شوى و من به فكر  فرو مى‏روم، به راستى من كجا آمده‏ام، اينجايى كه نشسته‏ام، چه خاطره‏اى دارد؟ دوست دارم به تاريخ سفر كنم، به قبل از سال هفتم هجرى...
* * *
چند نفر وارد مسجد مى‏شوند، آنان در جستجوى پيامبر هستند، همه با تعجّب به آنان نگاه مى‏كنند، آخر اين يهوديان چرا به مسجد آمده‏اند؟ معلوم مى‏شود كه اين چند نفر از يهوديان «بنى‏قريظه» هستند كه به تازگى مسلمان شده‏اند، آنان مى‏خواهند با پيامبر ديدار داشته باشند. من وقتى مى‏فهمم كه آنان از دين يهود دست برداشته و اسلام را انتخاب كرده‏اند، بسيار خوشحال مى‏شوم، نزد يكى از آنان مى‏روم و نام او را مى‏پرسم. او خود را «عبداللّه‏بن‏سلام» معرّفى مى‏كند. او به من مى‏گويد از وقتى كه مسلمان شده است همه اقوام و فاميلش او را طرد كرده‏اند و با ذلّت و خوارى با او برخورد مى‏كنند.
يكى از مسلمانان به عبداللّه ‏بن‏ سلام مى‏گويد كه پيامبر به منزل خود رفته است و براى ديدن پيامبر بايد به خانه آن حضرت برويد. عبداللّه‏بن‏سلام و دوستانش به سمت در مسجد مى‏روند تا خارج شوند، من نيز همراه آنان مى‏روم.

* * *
اينجا خانه پيامبر است. عبداللّه‏بن‏سلام و دوستانش با كمال ادب و احترام نزد پيامبر نشسته‏اند، پيامبر لبخندى بر لب دارد و از آنان به گرمى پذيرايى مى‏كند.
 عبداللّه‏بن‏سلام با تاريخ پيامبران به خوبى آشناست و مى‏داند خداوند براى پيامبران، وصى و جانشين قرار داده است، جانشين موسى عليه‏السلام، يوشع بود.
عبداللّه‏بن‏سلام رو به پيامبر مى‏كند و مى‏گويد: اى پيامبر خدا! براى ما جانشين خود را معرّفى كن!
در اين هنگام جبرئيل بر پيامبر نازل مى‏شود و آيه‏اى را بر او نازل مى‏كند. پيامبر رو به آنان مى‏كند و مى‏گويد : «همين الآن ، جبرئيل نزد من آمد و اين آيه را بر من نازل كرد:
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّه‏ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ ؛ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكوةَ وَهُمْ رَ اكِعُونَ»، بدانيد كه فقط خدا و پيامبر و كسانى كه در ركوع نماز صدقه مى‏دهند ، بر شما ولايت دارند .
همه به فكر فرو مى‏روند ، به راستى منظور خدا از كسى‏كه در ركوع صدقه مى‏دهد كيست ؟ او كيست كه مانند خدا و رسول خدا بر همه ولايت دارد ؟ من هيچ‏كس را نمى‏شناسم كه در ركوع ، صدقه داده باشد .پيامبر رو به يارانش مى‏كند و مى‏گويد : «برخيزيد ! برخيزيد ! بايد به مسجد برويم و كسى را كه اين آيه درباره او نازل شده است، پيدا كنيم» . همه به سوى مسجد مى‏روند، مسجد پر از جمعيّت است  و عدّه‏اى مشغول نماز هستند.  چگونه بفهميم چه كسى در ميان اين همه جمعيّت ، صدقه داده است ؟
خوب است كه ما به دنبال يك فقير بگرديم و از او سؤل كنيم ، اين طورى بهتر مى‏توانيم گمشده خود را پيدا كنيم .  يك مرد عرب مى‏خواهد از درِ مسجد بيرون برود ، نگاه كن ، چهره او زرداست ، حتما خيلى گرسنه است .
نزد فقير مى‏رويم ، اين فقير چقدر خوشحال است ! مثل اين‏كه تمام دنيا را به او داده‏اند .
پيامبر به او نگاهى مى‏كند و مى‏پرسد : «اى مرد عرب ! از كجا مى‏آيى ؟ چرا اين‏قدر خوشحالى ؟» .
مرد عرب با دست ، گوشه مسجد را نشان مى‏دهد و مى‏گويد : «از پيش آن جوان مى‏آيم ، او به من اين انگشتر قيمتى را داد» .
صداى  اللّه‏ اكبرِ پيامبر در مسجد طنين مى‏اندازد . همه از اين فقير مى‏خواهند تا بيشتر توضيح دهد .
مرد عرب مى‏گويد : «ساعتى قبل ، وارد مسجد شدم و از مردم درخواست كمك كردم ، امّا هيچ‏كس به من كمك نكرد ، من در مسجد دور مى‏زدم و طلب كمك مى‏كردم ، در اين ميان ، نگاهم به جوانى افتاد كه در ركوع بود ، او با دست اشاره كرد تا من به سوى او بروم ، من هم پيش او رفتم و او انگشتر خود را به من داد» .
همه مردم ، اللّه‏ اكبر مى‏گويند و به سوى آن جوان مى‏روند . آن جوان ، هنوز در حال خواندن نماز است . پيامبر تا او را مى‏بيند اشك در چشمانش حلقه مى‏زند ! به راستى اين كيست كه ديدنش اين‏گونه اشك شوق بر چشمان پيامبر جارى كرده است ؟
او على عليه‏السلام است كه به حكم قرآن ، از امروز بر همه مسلمانان ، ولايت دارد .
پيامبر رو به مردم مى‏كند و مى‏گويد: «على بعد از من ولىّ و امام شماست».
* * *
اين خبر در شهر مى‏پيچد كه خدا آيه‏اى را درباره على عليه‏السلام نازل كرده است ،آن‏هايى که محبّت على عليه‏السلام در سينه دارند خوشحال مى‏شوند ، به راستى چه آقا و مولايى بهتر از على عليه‏السلام !
اكنون حسّان بن ثابت جلو مى‏آيد و در وصف على عليه‏السلام اين شعر را مى‏سرايد:

أَبَا حَسَنٍ تَفدِيكَ نَفسِى وَ مُهجَتِى
 وَ كُلُّ بَطِى‏ءٍ فِى الهُدَى وَ مُسَارِعٍ...
فَأَنتَ الَّذِى أَعطَيتَ إِذ كُنتَ رَاكِعاً
 فَدَتكَ نُفُوسُ القَومِ يَا خَيرَ رَاكِعٍ

اى على! اى جان من و همه مسلمانان فداى تو...تو آن كسى هستى كه در حال ركوع صدقه دادى و انگشتر خود را به فقير دادى و خدا هم ولايت و رهبرى تو را در قرآن نازل كرد.
آفرين بر تو اى حسان! اين شعر تو هرگز از ياد و خاطره‏ها فراموش نخواهد شد.
* * *
 
در ميان مردم گروهى هستند كه كينه على عليه‏السلام را به سينه دارند ، اين خبر آن‏ها را  بسيار ناراحت مى‏كند .
براى همين جلسه‏اى تشكيل مى‏دهند و با يكديگر درباره اين موضوع گفتگو مى‏كنند .
آيا مى‏خواهى سخن آن‏ها را بشنوى ؟
گوش كن : «ما هرگز ولايت على را نمى‏پذيريم ، آخر چگونه مى‏شود يك جوان بر ما كه پنجاه سال از او بزرگ‏تر هستيم حكومت كند ؟ على خيلى جوان است ، او براى رهبرى شايسته نيست» .
معلوم مى‏شود كه هنوز اين مردم به سنّت‏هاى جاهليّت ايمان دارند .
عرب‏ها كه هميشه رهبران خود را با ريش‏هاى سفيد ديده‏اند نمى‏توانند رهبرىِ يك جوان را قبول كنند . درست است كه او همه خوبى‏ها و كمال‏ها را دارد ، امّا براى اين مردم هيچ چيز مانند يك مشت  ريشِ سفيد نمى‏شود ، براى آن‏ها ارزش ريشِ سفيد از همه فضايل برتر است !!
البته بعضى از اين مردم ، فكر مى‏كنند كه خليفه بايد خيلى جدّى باشد و هميشه اخمو باشد تا همه از او بترسند ، امّا على عليه‏السلام هميشه لبخند به لب دارد و براى همين به درد خلافت نمى‏خورد .
آنان در گوشه‏اى از مسجد، دور هم جمع مى‏شوند، يكى از آنان مى‏گويد:
ــ به نظر شما چه بايد بكنيم؟
ــ اگر ما ولايت على عليه‏السلام را نپذيريم به قرآن كفر ورزيده‏ايم، اگر هم به اين آيه ايمان بياوريم، بايد اين ذلّت و خوارى را تحمّل كنيم و ولايت على عليه‏السلام را قبول كنيم.
ــ ما مى‏دانيم كه محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله راست مى‏گويد و اين آيه از طرف خدا نازل شده است، ما ولايت محمّد را پذيرفته ايم، امّا هرگز از على عليه‏السلام پيروى نمى‏كنيم.
* * *
بار ديگر جبرئيل بر پيامبر نازل مى‏شود و اين آيه را براى او مى‏خواند:
«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّه‏ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا وَ أَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ  ».
آنان نعمت خدا را مى‏شناسند، امّا باز آن را انكار مى‏كنند و بيشترشان كافر هستند. آرى، ولايت على عليه‏السلام يكى از بزرگ‏ترين نعمت‏هايى است كه خداوند به اين مردم عنايت كرده است، افسوس كه اين مردم به فكر سنّت‏هاى روزگار جاهليّت هستند و اين‏گونه خود را از اين نعمت آسمانى بى‏بهره مى‏كنند.
* * *
عمربن‏خطّاب دوستان خود را دور خود جمع مى‏كند، آن‏ها نقشه‏اى در سر دارند، آن‏ها مى‏خواهند به مسجد بروند و در حال ركوع به فقرا صدقه بدهند تا خداوند آيه‏اى را هم درباره آن‏ها نازل كند !
آن‏ها با خود فكر مى‏كنند كه اگر آيه‏اى درباره آن‏ها نازل شود چقدر خوب مى‏شود ، آن وقت ، آن‏ها هم بر مردم ولايت خواهند داشت .
پول‏هاى خود را روى هم مى‏ريزند ، اين يك سرمايه گذارى مشترك است ، هركس بايد سهم خود را بدهد . با اين پول مى‏توان چهل انگشتر قيمتى خريد .
خبر مى‏رسد كه در مسجد بازار صدقه دادن ، خيلى داغ شده است ! چند نفر كنار در مسجد ايستاده‏اند ، يكى از آن‏ها هم در داخل مسجد مشغول نماز است ، وقتى يك فقير وارد مسجد مى‏شود ، دور او حلقه مى‏زنند و از او مى‏خواهند تا نزد عمربن‏خطّاب برود كه نماز مى‏خواند و يك انگشتر قيمتى بگيرد .
فقير هم كه از ماجرا، بى‏خبر است خوشحال مى‏شود و به آن طرف مى‏رود . با نزديك شدن فقير ، يكى به آن نمازگزار علامت مى‏دهد و او به ركوع مى‏رود و در ركوع به آن فقير انگشترى قيمتى داده مى‏شود !
چهل فقير، صاحب انگشتر شدند، امّا آيه‏اى نازل نمى‏شود.  انگشترهايى كه اين گروه از دست دادند، خيلى قيمتى‏تر از انگشتر على عليه‏السلام
بودند ، امّا انگشتر على عليه‏السلام چيزى داشت كه همه اين چهل انگشتر نداشت و آن  اخلاص صاحبِ انگشتر بود !
مهم اين است كه تو كارى را با اخلاص انجام دهى، اين اخلاص است كه به يك كار ارزش مى‏دهد.


بخشش انگشتری
خیلی وقت نبود که عبدالله بن سلام مسلمان شده بود. او و چند نفر از دوستانش تا همین چند ماه پیش یهودی بودند. خیلی دوست داشت دین اسلام را خوب بشناسد.از عالمان یهود شنیده بود که همه ی پیامبران جانشین خود را به مردم معرفی می کردند؛جانشینی که خدا او را به این مقام برمی گزید. مثلا حضرت موسی علیه السلام،از طرف خدا، یوشع نبی علیه السلام را به جانشینی خود معرفی کرد. از وقتی که مسلمان شده ،سؤالی ذهن عبدالله را مشغول کرده بود.می خواست بداند جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کیست؟ واقعا بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه می شود؟
عبدالله نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت تا پاسخ سؤالش را بگیرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لبخندی زده و فرمودند: همین الان جبرئیل برای من آیه ای آورد؛خداوند فرموده است:
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏. وَ مَنْ‏ يَتَوَلَ‏ اللَّهَ‏ وَ رَسُولَهُ‏ وَ الَّذِينَ‏ آمَنُوا- فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون‏.
تنها و تنها سرپرست شما خدا و پیامبرش و کسانی هستند که در حال رکوع نماز صدقه می دهند و هر کس خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل ایمان(امامان)رادوست داشته باشد و پیروی کند؛قطعا این گروه خدایی(بر دیگران)پیروز خواهند شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به عبدالله و دوستانش کرد و فرمودند: عبدالله! رهبر و سرپرست تو خدا و پیامبرش و مؤمنانی هستند که تو را در برابر دشمنانت یاری می کنند. نشانه ی آنان این است: نماز می خوانند و در حال رکوع صدقه می دهند.
هرکه از خدا و پیامبرش و این مؤمنان پیروی کند، و با دوستان آن ها دوستی و با دشمنان شان دشمنی کند و در سختی ها به خدا و ایشان روی بیاورد،خدا و اهل ایمان او را یاری می کنند.
عبدالله خیلی دوست داشت تا هرچه زودتر آنان را بشناسد. چه کسی ما را بر دشمنانمان پیروز خواهد کرد؟باید می دید چه کسی در رکوع نمازش صدقه داده است؟
چشم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مرد نیازمندی افتاد که با خوشحالی از مسجد خارج می شد. از برق چشمانش معلوم بود که کمک خوبی گرفته است.پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:کسی به تو کمک کرده؟مرد پاسخ داد:بله،واردمسجد شدم و کمک خواستم،اما کسی به من کمک نکرد؛مگر آن جوان و با دست اشاره به آقایی کرد.آن جوان در رکوع نمازش این انگشتری را به من داد و با خوشحالی انگشتر را به یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشان داد.
نگاه عبدالله به همان سو دوخته شده بود.نمی دانست چه بگوید.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:الله اکبر؛او سرپرست شما است؛ پس از من مولای شما علی بن أبی طالب است.
 آرامش عجیبی تمام وجود عبدالله را گرفته بود.او آقای خودش را شناخته بود.بَه، چه خوب آقایی!


نکته ها:
1-خداوند در این آیه، می فرماید: تنها و تنها سرپرست شما خدا است و پیامبر و مؤمنانی که در رکوع نمازشان صدقه می دهند.مردم وقتی این آیه را شنیدند فهمیدند که هرکسی نمی تواند جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد و وقتی وارد مسجد شدند،به چشم خود دیدند که آیه از رهبری چه کسی خبر داده است.
2-سلمان از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید که آیا این آیه درباره ی همه ی مؤمنان است یا فقط درباره ی بعضی از آنان؟پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:فقط درباره ی برخی از آن ها که علی علیه السلام برترین آن ها است.کسی جز خدا حق انتخاب امام را ندارد.
3-چند نفر از منافقان که این سخنان را شنیدند؛دور هم جمع شدند و گفتند: می دانیم محمد صلی الله علیه و آله و سلم راست می گوید؛اما نه از او اطاعت می کنیم و نه از علی علیه السلام .آیه ای نازل شد.آیه ی83سوره نحل:(نعمت خدا را می شناسند و او را نمی پذیرند و بیشترشان کافرند).قرآن دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام را کافر می داند.
4-از آیه83سوره نحل مشخص می شود؛امام بزرگترین نعمت الهی است.
5-منافقان چهل انگشتری خریدند و در نماز صدقه دادند تا شایدآیه ای برای آن ها هم نازل شود و آن ها هم به این مقام برسند؛این آیه  نازل شد: و لا صدق و لا صلی(نه صدقه داد و نه نماز خواند).

تنها رفیق؛تنها صاحب من!
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: دوستی با حضرت علی علیه السلام از همه ی دوستی ها بهتر است؛ الان هم باید بدانیم: دوستی با امام زمان علیه السلام، از هر رفاقتی بهتر است. در زیارت نامه های مهدوی به حضرت عرض می کنیم که جز او برای خود ولی و سرپرستی نمی شناسیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عبدالله مژده داد که اهل ایمان  با کمک و رهبری حضرت علی علیه السلام پیروز خواهند شد.

دین خدا به دستِ امام زمان علیه السلام بر همه ی دشمنان غلبه خواهد کرد و به پیروزی نهایی خواهد رسید . پس یارش باشیم.

خالی

..