نزول آیه اولی الامر

 آیۀ اولی الأمر

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از همه زمینه های مساعد برای معرفی حضرت علی علیه السلام استفاده می کردند تا حجت برای همگان تمام باشد . در گزارش حدیث بساط وارد شده است  که پس از بازگشت امیرالمومنین علیه السلام و بعضی اصحاب از سفر آسمانی به سوی اصحاب کهف آیه ی اولوالامر نازل شد و این اتفاق در روز ۲۱ ذی الحجه الحرام بوده است خداوند در این آیه می فرمایند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً
اى اهل ايمان! از خدا اطاعت كنيد و [نيز] از پيامبر و صاحبان امر خودتان [كه امامان از اهل بيت ‏اند و مانند پيامبر داراى مقام عصمت مى‏ باشند] اطاعت كنيد. و اگر درباره چيزى  نزاع داشتيد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد آن را [براى فيصله يافتنش‏] به خدا و پيامبر ارجاع دهيد ، اين [ارجاع دادن‏] براى شما بهتر و از نظر عاقبت نيكوتر است.
 در این آیه خداوند اطاعت پیامبر و اولوالامر را در ردیف اطاعت خودش قرار داده است و اطاعت اولوالامر را برابر اطاعت رسول و خدا قرار داده است و چون این اطاعت، اطاعت مطلق است لازم است که اولوالامر مانند رسول خدا معصوم باشد و اولو الامر فقط شامل دوازده امام از اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین می شود. که عصمت، علم، طهارت و کمالات عالیه ایشان نزد همگان ثابت است.


نکات آیه اولوالامر:
۱ . در ادامه آیه اولوالامر می فرماید: در صورتی که بین شما اختلافی ایجاد شد اگر ایمان به خدا و روز قیامت دارید آن را به خدا و رسول خدا ارجاع دهید . مهم ترین مسئله اختلافی بحث خلافت و امامتِ پس از پیامبر است و در این مسئله باید حتما به خدا ورسولش مراجعه شود و اگر مراجعه شود جز حقانیت اهل بیت علیهم السلام چیز دیگری به دست نخواهد آمد.
۲ . از امام صادق علیه السلام سوال شد مراد از  اولوالامر چه کسانی هستند ؟ آیا هر صاحب علم و مقامی را شامل می شود؟ امام صادق علیه السلام فرمودند خیر بلکه مخصوص ما اهل بیت است.
۳ .  مصادیق اولوالامر را امام رضا علیه السلام مشخص فرموده اند، از امیرالمومنین سپس امام حسن و امام حسین علیهم السلام تا امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف.

حديث بساط (غمام)
بنا بر آن چه كه مرحوم كفعمى رحمه‏الله و علامه مجلسى رحمه‏الله نقل نموده اند، حديث
بساط (سفر اميرالمؤمنين عليه‏السلام با قاليچه پرنده به غار اصحاب كهف) در روز بيست
و يكم و يا بيست و هفتم ماه ذى الحجه اتفاق افتاده است  و حكايت آن بنابرنقل
مرحوم مقدس اردبيلى رحمه‏الله از اين قرار است:ابى جعده مى گويد در بصره بودم كه
به مجلس انس بن مالك خدمت كار رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شدم. در اين هنگام
مردى برخاسته و گفت: اى انس! اى كسى كه مصاحب رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبوده‏اى اين
بيمارى برص كه در تو مشاهده مى كنيم از چيست و حال آن كه از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
نقل شده كه مؤمنان به برص و جذام مبتلا نمى شوند؟!
انس سر خود را پايين انداخته و اشك در چشمانش جارى شد و گفت: دعاى
بنده صالح در حق من مستجاب شده است.! مردم جريان را سؤال نمودند اما انس
از بيان آن شرم داشت، و هنگامى كه با اصرار مردم مواجه شد، جريان حديث
بساط را نقل نموده و گفت: روزى قاليچه اى براى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هديه آوردند.
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مرا خواسته و فرمودند: آن ده نفر را (ابوبكر، عمر، طلحه، زبير،
عبدالرحمن بن عوف و...» حاضر كن! وقتى آنان آمدند، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به
اميرالمؤمنين عليه‏السلامفرمودند: اين ده نفر را بر اين فرش سوار كن و آنان را به زيارت
اصحاب كهف برده و بازگرديد. پس به من فرمودند: اى انس! تو نيز با آنان برو و
هر چه مى بينى پس از بازگشت براى من نقل كن. هنگامى كه همگى بر آن فرش
سوار شدند اميرالمؤمنين عليه‏السلام خطاب به باد فرمودند: يا ريح احملينا و سيروا على
بركة اللّه‏. اى باد ما را حركت بده و به واسطه بركت خدا روان ساز! «باد فرش را
برداشته و به آسمان برد و از مكان‏هاى مختلف ما را حركت مى داد تا آن كه به
فرمان اميرالمؤمنين عليه‏السلام بر زمين نشست. آن گاه اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند: آيا مى
دانيد اين چه سرزمينى است؟! گفتيم: خدا و رسول و وصى او بهتر مى دانند.
حضرت فرمودند: اين سرزمين اصحاب كهف است برخيزيد تا نزد آنان رفته و بر
آنان سلام كنيم. وقتى به غار اصحاب كهف وارد شديم ابتدا ابوبكر سپس عمر و
پس از آن مابقى صحابى به اصحاب كهف سلام كردند و گفتند: السلام عليكم يا
اصحاب الكهف والرقيم! سپس من پيش رفته و گفتم: السلام عليكم و رحمة اللّه‏ و
بركاته أنا أنس خادم رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهيا اصحاب الكهف! اما هيچ يك از ما جوابى
نشنيديم. پس از آن اميرالمؤمنين عليه‏السلامبرخواسته و فرمودند: السلام عليكم يا
اصحاب الكهف والرقيم الذين كانوا من آياتنا عجبا! ناگهان همه اصحاب كهف با
هم گفتند: و عليك السلام يا وصى رسول اللّه‏ و رحمة اللّه‏ و بركاته!.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند: اى اصحاب كهف چرا جواب سلام ديگران را
نداديد؟! آنان گفتند: اى خليفه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهما گروهى هستيم كه به خدا ايمان
آورده و خداوند نيز هدايت خود را بر ما افزوده است و ما اجازه نداريم كه جواب
سلام كسى را بدهيم مگر آن كه آن شخص پيامبر يا وصى پيامبر باشد و جواب
سلام تو را داديم چرا كه تو وصى و جانشين رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و خاتم انبياء و
سيدالوصيين هستى. اميرالمؤمنين عليه‏السلام به ما فرمودند: آيا شنيديد اى اصحاب
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله؟ همگى گفتند: آرى يا اميرالمؤمنين! سپس فرمودند: همگى بر
قاليچه سوار شويد تا بازگرديم. صبح به مدينه رسيديم و نماز را پشت سر رسول
خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خوانديم و به تعقيبات مشغول شديم. در اين هنگام رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به
من رو كرده و فرمودند: اى انس! آيا تو خود مى گويى يا من بگويم آن چه را ديدى
و شنيدى؟! گفتم يا رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سخن شما شيرين تر است. آن گاه رسول
خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تمام آن چه را كه اتفاق افتاده بود از ابتدا تا انتها بيان نموده و فرمودند: اى
انس! هرگاه پسر عمويم على عليه‏السلاماز تو گواهى طلبيد بر آن چه اتفاق افتاده است آيا
گواهى خواهى داد؟ گفتم آرى اى پيامبر خدا!
در روايت جابر بن عبداللّه‏ انصارى و سلمان فارسى آمده است كه رسول
خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پس از آن كه از تمام مسافران قاليچه بر اين معجزه اقرار و اعتراف گرفتند
فرمودند: من مأموريت دارم كه از شما بيعت بگيرم كه با على بن ابيطالب عليهماالسلام
بيعت نموده و از او اطاعت كنيد كه بر اين مطلب اين آيه نازل شده است «يا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوااللّه‏َ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُم» اى كسانى كه ايمان آورده
ايد از خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت كنيد.
انس مى گويد: پس از ارتحال رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و غصب خلافت، روزى
اميرالمؤمنين عليه‏السلام در جمع كثيرى به من فرمودند: اى انس! حكايت روز بساط را
نقل كن! اما من گفتم: يا على! من پير شده ام و همه چيز را فراموش كرده ام.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند: اگر كتمان شهادت رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را نموده و در بيان
حديث بساط كوتاهى نمايى حق تعالى سفيدى برص را بر روى تو و آتش در
درون تو و كورى را در چشم تو پديد آورد كه آن را نتوانى پنهان كنى و من از آن
مجلس برنخواستم مگر آن كه به آن سه مرض گرفتار شدم و انس به همان حال بود
تا از دنيا رفت.
سند حديث بساط
حديث بساط از احاديث معتبرى است كه علماى فراوانى در كتب خود آن را
از طرق مختلف نقل فرموده‏اند.
روايت انس بن مالك در زمان رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهو با عنوان بساط «فرش» و
روايت سلمان فارسى در زمان اميرالمؤمنين عليه‏السلامبا عنوان غمام «ابر» نقل شده
است و با توجه به اختلاف متن، ممكن است اين حكايت دو مرتبه و در دو زمان
جداگانه و با دو كيفيت اتفاق افتاده باشد. در كتب مربوط به فضائل و مناقب
اميرالمؤمنين عليه‏السلامروز واقعه اين ماجرا «21 يا 27 ذى الحجه» را «يوم البساط»
ناميده‏اند.
نكات و استدلال به حديث بساط در اثبات حقانيت شيعه
1. رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در زمان‏هاى مختلف و به شيوه‏هاى مختلف وصايت و
جانشينى اميرالمؤمنين عليه‏السلام را براى افراد مختلف حتى منافقان بازگو نموده و به
نوعى اتمام حجت مى نمودند كه حديث بساط يكى از صدها مورد آن است.
2. طبق نقل جابر آيه اطاعت در خلال حكايت بساط نازل يا بر آن تأكيد شده
است.
3. اصحاب كهف با صراحت دليل پاسخ دادن به سلام اميرالمؤمنين عليه‏السلامرا
وصايت و جانشينى رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بيان نمودند.
4. با وجود آن همه دلائل و معجزات روشن بر وصايت اميرالمؤمنين عليه‏السلام باز
هم دنيا طلبى برخى به ظاهر اصحاب باعث كتمان حقيقت و مخفى نمودن فضائل
و حقانيت اميرالمؤمنين عليه‏السلام شد.
5. كسانى كه حقانيت اميرالمؤمنين عليه‏السلام و ولايت و وصايت ايشان را منكر مى
شوند در دنيا به بلاهاى مختلفى دچار مى شوند و در آخرت نيز به انواع عذاب
دچار خواهند شد.
6. اصحاب كهف بر طريق حق و اهل بهشت بودند و اعتقاد آنان به وصايت
اميرالمؤمنين عليه‏السلام از شيعه بودن ايشان حكايت مى كند. بنابراين شيعه برحق و اهل
بهشت است.
7. با توجه به آن كه اصحاب كهف جواب سلام هيچ يك از اصحاب را به جز
اميرالمؤمنين عليه‏السلام ندادند و علت آن را هم بيان نمودند، بنابراين تنها وصى و
جانشين رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، اميرالمؤمنين عليه‏السلام است نه ديگراصحاب.
8. نزول آيه «اولى الامر» در جريان حديث بساط ثابت نمود كه اولى الامر تنها
اميرالمؤمنين عليه‏السلام است و هيچ يك از اصحاب اولى الامر نبوده و نيستند و كسانى
كه خود را اولى الامر ناميدند خلاف آيه قرآن عمل نمودند.
9. اطاعت از اولى الامر، اطاعت از خدا و رسول اوست و اين امر نشان دهنده
عصمت مطلق و بى نظير آنان است كه اگر معصوم نباشند دستور خداوند به
اطاعت مطلق از آنان لغو مى شود، چرا كه اطاعت مطلق از غير معصوم جايز
نيست. همانند كسانى كه دائما به خطاها و اشتباهات خود اعتراف مى نمودند «لولا
على لهلك عمر».
10. در جريان حديث بساط و غدير خم و زمان‏ها و مكان‏هاى متعدد رسول
خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از اصحاب براى اميرالمؤمنين عليه‏السلام بيعت گرفتند، بنابراين كسانى كه
نقض عهد نموده و پيمان شكستند طبق آيات قرآن مشمول عذاب الهى مى شوند.

.

نزول آیه اولی الأمر: بیان داستانی

جابر می‌گوید من و سلمان با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد بودیم.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سلمان فرمود:ای سلمان برو و به مولایت علی علیه السلام بگو به مسجد بیاید که کار مهمی پیش آمده‌است.سلمان برای دعوت از حضرت علی علیه السلام به منزل ایشان رفت.وقتی به مسجد آمدند،رسول خدا برخاست و با علی علیه السلام به صحبت نشست.نمی‌دانستیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام چه می‌گوید،فقط می‌دیدیم که مروارید عرق پیشانی ایشان را گرفته‌است و مدام لا اله إلا الله می‌گویند.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من خواست که دنبال ابوبکر و عمر و عبدالرحمن بروم.سریع برخاستم و آن‌ها را با خود به مسجد آوردم.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سلمان خواست به منزلشان برود و فرش خیبری را بیاورد.سلمان فرش را آورد و در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پهن کرد.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر و عمر و عبدالرحمن فرمود:در سه‌گوشه‌ی فرش بنشینید.به سلمان هم سخنی فرمود و از او خواست در گوشه‌ی چهارم بنشیند.به حضرت علی علیه السلام هم فرمود:در وسط فرش بنشین و آن‌چه به تو آموختم بگو؛که اگر به کوه فرمان دهی به حرکت می‌افتد.علی علیه السلام ذکری زیر لب گفت.به‌یکباره فرش تکانی خورد و بلند شد.سلمان می‌گوید هنوز چیزی نگذشته بود که خود را بالای کوهی دیدیم و بر لبه‌ی غار کهف.به سه نفری که در سه گوشه نشسته بودند گفتم:رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده‌اند به در غار برویم و اصحاب کهف را صدا بزنیم.نفر اول برخاست و با صدایی بلند آنان را صدا زد؛اما جوابی نیامد.نفر دوم هم جوابی نگرفت.سومی تا آن‌جا که می‌توانست فریاد زد؛اما باز هم پاسخی نیامد.من هم با صدایی بلند آنان را صدا زدم و جوابی نگرفتم.سپس به حضرت علی علیه السلام عرض کردم:شما بلند شو و آنان را صدا بزن.امیرالمؤمنین علیه السلام برخاست و با صدایی آرام آنان را صدا زد.ناگهان سنگِ‌درِ‌غار کنار رفت.به داخل غار نگاه کردیم؛نور شدیدی چشمانمان را زد.آن سه‌تن پرسیدند که این‌ها کیستند؟گفتم این غاری است که خداوند در قرآن از آن گفته و این‌ها همان مؤمنان(اصحاب کهف) هستند.امیرالمؤمنین علیه السلام دوباره به آن‌ها سلام کرد؛همگی‌شان پاسخ دادند:سلام و رحمت و برکات خدا بر تو و بر محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران.ما تنها اجازه داریم،به جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلام دهیم.سلام ما را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برسانید و بگویید که ما به پیامبری ایشان و جانشینی شما شهادت می‌دهیم و این‌که شما مولا و صاحب ما هستی.تا این صحنه را دیدیم؛همگی سر مولا را بوسیدیم و با ایشان بیعت کردیم و به روی فرش بازگشتیم.دوباره حضرت کلماتی فرمود و فرش از زمین بلند شد.هنوز زمانی نگذشته بود که خود را جلوی در مسجد یافتیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سمت ما آمدند وپرسیدند چه دیدید؟همه گفتند:ما هم به آن‌چه اصحاب کهف شهادت دادند،شهادت می‌دهیم و ایمان داریم.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدا را شکر کرد و فرمود:مبادا بعدا بگویید ما را جادو کردند.اگر به این پیمانتان وفادار باشید،هدایت می‌یابید و إلا به اختلاف می‌افتید.سپس فرمود: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ (ای اهل ایمان!از خدا و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و صاحبان امر،یعنی علی علیه السلام اطاعت کنید).
هرکس آن‌چه را دیده است مخفی کند،به دوران کافری خویش برگشته‌است.  

.
.

نزول آیه اولی الامر: بیان دانش آموزی

جابر می‌گوید من و سلمان با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد بودیم.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سلمان فرمود:ای سلمان برو و به مولایت علی علیه السلام بگو به مسجد بیاید که کار مهمی پیش آمده‌است.سلمان برای دعوت از حضرت علی علیه السلام به منزل ایشان رفت.وقتی به مسجد آمدند،رسول خدا برخاست و با علی علیه السلام به صحبت نشست.نمی‌دانستیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام چه می‌گوید،فقط می‌دیدیم که مروارید عرق پیشانی ایشان را گرفته‌است و مدام لا اله إلا الله می‌گویند.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من خواست که دنبال ابوبکر و عمر و عبدالرحمن بروم.سریع برخاستم و آن‌ها را با خود به مسجد آوردم.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سلمان خواست به منزلشان برود و فرش خیبری را بیاورد.سلمان فرش را آورد و در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پهن کرد.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر و عمر و عبدالرحمن فرمود:در سه‌گوشه‌ی فرش بنشینید.به سلمان هم سخنی فرمود و از او خواست در گوشه‌ی چهارم بنشیند.به حضرت علی علیه السلام هم فرمود:در وسط فرش بنشین و آن‌چه به تو آموختم بگو؛که اگر به کوه فرمان دهی به حرکت می‌افتد.علی علیه السلام ذکری زیر لب گفت.به‌یکباره فرش تکانی خورد و بلند شد.سلمان می‌گوید هنوز چیزی نگذشته بود که خود را بالای کوهی دیدیم و بر لبه‌ی غار کهف.به سه نفری که در سه گوشه نشسته بودند گفتم:رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده‌اند به در غار برویم و اصحاب کهف را صدا بزنیم.نفر اول برخاست و با صدایی بلند آنان را صدا زد؛اما جوابی نیامد.نفر دوم هم جوابی نگرفت.سومی تا آن‌جا که می‌توانست فریاد زد؛اما باز هم پاسخی نیامد.من هم با صدایی بلند آنان را صدا زدم و جوابی نگرفتم.سپس به حضرت علی علیه السلام عرض کردم:شما بلند شو و آنان را صدا بزن.امیرالمؤمنین علیه السلام برخاست و با صدایی آرام آنان را صدا زد.ناگهان سنگِ‌درِ‌غار کنار رفت.به داخل غار نگاه کردیم؛نور شدیدی چشمانمان را زد.آن سه‌تن پرسیدند که این‌ها کیستند؟گفتم این غاری است که خداوند در قرآن از آن گفته و این‌ها همان مؤمنان(اصحاب کهف) هستند.امیرالمؤمنین علیه السلام دوباره به آن‌ها سلام کرد؛همگی‌شان پاسخ دادند:سلام و رحمت و برکات خدا بر تو و بر محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران.ما تنها اجازه داریم،به جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلام دهیم.سلام ما را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برسانید و بگویید که ما به پیامبری ایشان و جانشینی شما شهادت می‌دهیم و این‌که شما مولا و صاحب ما هستی.تا این صحنه را دیدیم؛همگی سر مولا را بوسیدیم و با ایشان بیعت کردیم و به روی فرش بازگشتیم.دوباره حضرت کلماتی فرمود و فرش از زمین بلند شد.هنوز زمانی نگذشته بود که خود را جلوی در مسجد یافتیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سمت ما آمدند وپرسیدند چه دیدید؟همه گفتند:ما هم به آن‌چه اصحاب کهف شهادت دادند،شهادت می‌دهیم و ایمان داریم.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدا را شکر کرد و فرمود:مبادا بعدا بگویید ما را جادو کردند.اگر به این پیمانتان وفادار باشید،هدایت می‌یابید و إلا به اختلاف می‌افتید.سپس فرمود: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ (ای اهل ایمان!از خدا و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و صاحبان امر،یعنی علی علیه السلام اطاعت کنید).
هرکس آن‌چه را دیده است مخفی کند،به دوران کافری خویش برگشته‌است.  
نکات:
1-اصحاب کهف تنها اجازه‌ی صحبت