عیدالله الاکبر غدیر


حماسه جاويد غدير
پس از اتمام اعمال مناسك حج فرمان الهى برای نصب جانشين بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل مى‏شود. جبرئيل پى در پى فرود مى‏آيد و رسول خدا صلی الله علیه و آله مأمور معرفى حضرت على علیه السلام به عنوان خليفه بلا فصل و جانشين خود مى‏شود.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مردم را در كنار بركۀ غدير فرا مى‏خوانند. سلمان و مقداد و ابوذر و عمّار محيط را آماده مى‏كنند. منبرى آماده شده و پيامبر صلی الله علیه و آله پس از اقامۀ نماز خطبه مفصّل غدير را ايراد مى‏فرمایند؛ که همۀ آن را علماءِ شیعه و بخش های مهمی از آن را کتاب های معتبر اهل سنّت آورده اند؛ در این خطبه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به آیات زیادی از قرآن که در شأن حضرت علی علیه السلام و امامان بعد از او نازل شده تصریح فرمودند، مطالب این خطبه مجموعه ای از امتیازات و ویژگی ها و شایستگی های اهل بیت علیهم السلام است که آن حضرت طی بیست و سه سال در فرصت های مختلف آن ها را بیان فرموده بودند و همۀ فراز های این خطبه ده ها سند در کتاب های شیعه و سنّی دارند هرچند همۀ خطبه را یکجا نقل نکرده باشند . این خطبه و ماجرا های قبل و بعد از آن را علّامه امینی جزء خبر هایی میداند که اسناد و راویان و مدارکش قابل شمارش نیست! و صد ها شاعر را نام می برد و سروده های آنان را عنوان می کند که کل این ماجرا را به صورت شعر و متون ادبیِ زیبا در آورده اند!
آنگاه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در بين خطبه از مردم بر ولايت اميرالمؤمنين علیه السلام اقرار مى‏گيرند و سپس یک به یک اهل‏بيت تا امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را معرفى مى‏كنند و در مدت سه روز مردم را وادار می کند تا با حضرت على علیه السلام به عنوان اميرالمؤمنين بيعت ‏كنند. حتى زنان، با گذاشتن دست خود در داخل طشتِ آبى كه دست مبارك حضرت على علیه السلام هم در سوى ديگر آن قرار دارد بيعت مى‏كنند. و به آن حضرت به عنوان امیرالمؤمنین سلام داده تبریک می گویند!

نكات روایت غدیر
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در غدير چهار مرتبه به چهار سمت با صدای بلند فرمودند: آیا من بر شما ولایت ندارم؟ آیا من صاحب اختیار شما نیستم؟ (اشاره به آیۀ شریفه «اَلنَّبيُ اَولی بِالمُؤمِنینَ مِن أنفُسِهِم ») همگان گفتند: آری تو بر ما ولایت داری. آن گاه فرمودند:
مَن‏ كُنتُ‏ مَولاهُ‏ فَهذا عَلِيٌّ مَولاه‏؛ هركس من از طرف خدا مولاى او هستم، این على مولاى اوست.
و چون پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مولاى جن و انس و ملائكه هستند، اميرالمؤمنين علیه السلام هم مولاى همه هستند. در نتیجه پذيرش ولايت اميرالمؤمنين علیه السلام پذيرش ولايت خداست. و خداوند در قرآن فرموده است:
وَ ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ إِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أن یکونَ لهم الخیرةُ مِن أمرِهم؛ وقتی خدا و رسولش حکمی صادر کردند، دیگر هیچ مرد و زن با ایمانی اختیار ندارند که در آن مورد حکم دیگری انتخاب نمایند.
 بنابراين، وقتى خدا و رسولش، حضرت على علیه السلام را به عنوان ولى و خليفه معین كرده‏اند، ديگر مردم در اين زمينه اختيارى ندارند و اگر نپذيرند در گمراهى آشكار قرار گرفته‏اند.
در سورۀ مائده در پایان آیات 44 و 45 و 47 می فرماید : «وَ مَن لَم یَحکُم بِما اَنزَلَ اللهُ فَاُولئِکَ هُمُ الکافِرونَ"44" وَ مَن لَم یَحکُم بِما اَنزَلَ الله فَاُولئِکَ هُمُ الظَّالِمونَ"45" وَ مَن لَم یَحکُم بِما اَنزَلَ الله فَاُولئِکَ هُمُ الفاسِقونَ "47" یعنی هر کس حکم نکند به آنچه خدا نازل فرموده،کافر است ظالم است و فاسق!!
پیوسته در طول تاریخ امیرالمؤمنین وأئمه طاهرین علیهم السلام به حدیث و واقعۀ غدیر استناد می کردند و آن را شاهد بر حقانیّت خود می آوردند و حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی از او در مورد ولایت علی علیه السلام پرسیدند با تعجّب فرمود : آیا غدیر خم را فراموش کرده اید؟ «وا عَجَبا أنَسیتُم یَومَ غدیرِ خُمٍّ»
و اين  كه پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدير به همه امر فرمودند با اميرالمؤمنين علی علیه السلام بيعت كنند و او را با لفظ اميرالمؤمنين خطاب كنند، دليل آن است كه کلمۀ مولا در این حدیث به معناى امير و سرپرست است . در الغدیر نشانه های زیادی از مجموعۀ این واقعه و سخنان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل فرموده که همگی دلالت این حدیث و واقعه را بر ولایت علی علیه السلام و امامان بعد از او را میرسانند. علّامه امینی رحمة الله علیه با مطالعۀ ده هزار جلد کتاب از کتاب های شیعه و سنّی ، و نوشتن 20 جلد الغدیر که 9 جلد آن هنوز چاپ نشده است ، با استناد به آیات قرآن و روایات فراوان و شواهد تاریخی موردِ اعتماد و صد ها شاهد دیگر ثابت کرده اند که واقعه و حدیث غدیر به طور قطع و روشن بر امامت ، وصایت ، ولایت و خلافت بلافصل علی علیه السلام  و امامتِ امامان پس از او دلالت کامل دارد و جای هیچ عذر و بهانه ای برای احدی نیست ! امیرالمؤمنین می فرماید: وَ لا عَلِمتُ أنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله تَرَکَ یَومَ غَدیرِ خُمٍ لِأحَدٍ حُجَّةً وَ لا لِقائِلٍ مَقالاً...یعنی گمان ندارم  که رسول خدا صلی الله علیه و آله روز غدیر خم برای کسی حجّتی باقی گذاشته باشد و یا برای گوینده ای جای سخنی ...!

       غدیر و اکمال دین
 يكى ديگر از آیاتی كه در جريان نصب اميرالمؤمنين علیه السلام به عنوان خليفه بلا فصل رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد، «آيه اكمال» است. در سوره مبارکه مائده آیه 3 می فرماید:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ‏الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ دِينا؛ امروز كافران از (شكستن) دين شما نا اميد شده‏اند بنابراين، از آنان مترسيد و از من بترسيد. امروز دينتان را براى شما كامل، و نعمتم را برای شما تمام كردم، و اسلام را برايتان دين پسنديده قرار دادم.
پس از موفقيت رسول خدا صلی الله علیه و آله در اعلان و نصب رسمى ولايت و جانشينى اميرالمؤمنين علیه السلام و بيعت عمومى با ايشان، آيه اكمال توسط جبرئيل نازل شد. دراين هنگام بود كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
 اللّه‏ اكبر! اللّهُ أَكْبَرُ ! عَلَى اِكْمَالِ الدِّينِ وَ اِتْمَامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسَالَتِى وَ وَلَايَةِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ بَعْدِى؛ خدا بزرگ تر از آن است که وصف شود.(همان خدای بزرگی)که دین خود را کامل ساخت و نعمت خویش را بر ما تمام کرد و به رسالت من و ولایت علی بن ابی طالب پس از من راضی و خشنود گردید.
این آیه شریفه به اعتراف همه مفَسّرین شیعه و جمع قابل توجّهی از مفسّرین اهل سنّت در واقعه غدیر خم نازل شده و پس از ابلاغ ولایت حضرت علی علیه السلام و یازده فرزندش توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابلاغ گردید؛ طبیعی است که تنها با روشن شدن امر ولایت و امامت برای همیشه دشمنان از این که بتوانند دین اسلام را از بین ببرند نا امید شوند و دین کامل گردد، و نعمت بر امّت تمام شود.
یعنی بزرگ ترین نعمت به شما داده شد و اینک آن دین پسندیده خدا به نقطه اوج خود رسیده و از خطر تحریف برای همیشه بیمه شده است.
مفهوم و معنای این آیه با هیچ روز دیگری از روزهای رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مطابقت ندارد، مگر با روز غدیر. علّامه امینی در کتاب شریف «الغدیر»،جلد 1، صفحه 214، بیش از سی سند از کتاب های تفسیر و حدیث اهل سنت برای این مطلب ذکر کرده است که آنان نیز نقل کرده و پذیرفته اند؛ این آیه شریفه در واقعه غدیر خم و پس از خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است.
لازم  به ذکر است که تعداد زیادی از آیات مهمّ قرآن در مورد ولایت امیرالمومنین علیه السلام و فرزندان ایشان نازل و تفسیر شده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ضمن خطبه ی غدیرش به مقداری از آنها استناد فرموده اند .  

       بیعت گرفتن از مردم برای استمرار امامت از غدیر تا ظهور
با انتصاب الهى اميرالمؤمنين على علیه السلام در روز 18 ذى الحجه به امامت، رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبه اى مفصل ايراد نموده و استمرار خط امامت از غدير تا ظهور را ترسيم نموده و خواستار بيعت، تبعيت و پيروى عموم مسلمين از اين صراط مستقيم شدند و ضمن ایراد خطبه فرمودند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ بَايِعُواعَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الْأَئِمَّةَ عليهم‏السلام كَلِمَةً طَيِّبَةً بَاقِيَةً...؛ اى مردم! از خدا بترسيد و با تقوا باشيد و با على علیه السلام به عنوان اميرالمؤمنين و امام حسن و حسين و ديگر ائمه اطهار علیهم السلام كه كلام پاك و پايدار خدايند بيعت كنيد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله با معرفى شخصيت بى نظير على بن ابي طالب علیه السلام به عنوان خليفه بلا فصل و جانشين حقيقى خاتم الانبياء از يك سو و نشان دادن خط سير امامت تا افق مهدويت با معرفى خاتم الاوصياء - عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشريف - از ديگر سو خط امامت را از ابتدا تا انتها ترسيم نمودند.
فرمود: اى مردم! من پيامبر خدا و على وصى من است. بدانيد و آگاه باشيد! آخرين امام از خاندان ما همان «قائم مهدى» است. او ياور دين خداست. او انتقام گيرنده از ستمكاران است. او گشاينده دژهاى استوار و ويرانگر قلعه‏هاى مستحكم است. او نابودگر تمام مشركين است. او منتقم خون‏هاى به ناحق ريخته شده اوليای خداست. او پشتيبان دين خداست. او كشتيبان اقيانوس بى پايان علوم و معارف است. او نمايانگر هر شخصيت ارجمند است. او برگزيده خداست. او وارث همه دانش‏هاست و احاطه به همه آن ها دارد. او خبر دهنده از خداى عزوجل و مراتب ايمان به اوست.
اى مردم! جمعيت شما بيش از آن است كه بتوانيد به يكباره و با يك دست با من بيعت كنيد و پيمان ببنديد. اما خداى عزّوجلّ به من فرمان داده تا از زبان شما اقرار بگيرم و با زبان خود بيعت كنيد به آنچه كه در مورد على علیه السلام و كسانى كه بعد از او خواهند آمد، آن امامانى كه از نسل من و او هستند و من شما را آگاه ساخته بودم كه فرزندان من از نسل او هستند و از شما در مورد آنان پيمان گرفتم.
پس همگى به يك صدا بگوييد: شنيديم آنچه را كه از جانب خداى خود و پروردگار ما در باره ولايت و امامت على علیه السلام و امامانى كه از نسل او هستند ابلاغ نمودى و به آن راضى و خشنود هستيم و در برابر آن فرمانبرداريم.
 اكنون با دل و جان و زبان و دستمان با تو بر قبولى ولايت بيعت مى كنيم و با تو پيمان مى بنديم كه با اين اعتقاد زندگى كنيم و با آن بميريم . پس از خطبه ، سه روز مردم به تدریج آمدند و با پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بیعت نمودند.

      حديث منزلت
داستان حضرت موسى و هارون علیهما السلام در قرآن كريم مكرّر به صورت گسترده بيان شده است و زواياى مختلف اين داستان را خداوند متعال بيان كرده است. پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود و حضرت على علیه السلام را تشبيه كرده به حضرت هارون و موسی علیهماالسلام که به حدیث منزلت معروف است.
از جمله اين شباهت ها جايگاه حضرت هارون علیه السلام نسبت به حضرت موسى علیه السلام است.
يكى از مناسبت‏هايى كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در آن حديث منزلت را بيان فرمودند، هنگامى بود كه لشكر اسلام از مدينه به سمت تبوك حركت مى‏كرد و پيامبر صلی الله علیه و آله حضرت على علیه السلام را به عنوان جانشين خود ، در مدينه قرار داد.
در این هنگام منافقين شروع به شايعه پراكنى كردند كه پيامبر صلی الله علیه و آله چون على علیه السلام را دوست نداشته و با خود به تبوک نبرده است!
حضرت على علیه السلام خود را به پيامبراکرم صلی الله علیه و آله رساند و عرضه داشت منافقان این گونه شایعه کرده اند !؟ پيامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«ألاتَرضی أن تَکونَ مِنّي بِمَنزِلَةِ هارُونَ مِن موسی إلّاأنَّهُ لَیسَ بَعدي نَبيّ :اى على، تو براى من مانند هارون براى موسى هستى. یعنی تو برادر و وزیر و شریک من هستی و در مدینه به جای من باید کار مرا انجام دهی تا از این سفر برگردم!»
همچنین پيامبر صلی الله علیه و آله درروز غدیر خم، در خطبه غدير، اين حديث را تكرار نموده و اين گونه فرمودند:
إنَّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ علیه السلام أخي، ووَصِيّي، وخَليفَتي، وَالإِمامُ مِن بَعدي، الَّذي مَحَلُّهُ‏ مِنّي‏ مَحَلُ‏ هارونَ‏ مِن‏ موسى‏، إلّا أنَّهُ لا نَبِيَّ بَعدي، وهُوَ وَلِيُّكُم بَعدَ اللّهِ ورَسولِه‏؛ على بن ابى طالب، برادر و وصى و جانشين من و [نيز] امام پس از من است؛ كسى است كه جايگاهش نزد من، همچون جايگاه هارون براى موسى علیه السلام است، جز آن‏كه پيامبرى پس از من نيست(یعنی او فقط سِمَت نبوّت ندارد). امّا او صاحب اختیار و سرپرست شما پس از خدا و پيامبر خدا خواهد بود.
نکات:
حضرت موسى علیه السلام هارون علیه السلام را به عنوان برادر و جانشین و وزیر خود در امر رسالت معرفی کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز از روز اوّل ابلاغِ رسالت خود حضرت علی علیه السلام را به جانشينى و وزارت معرفی فرمودند که«یابَني عَبدِالمُطَّلِب هذا أخي وَ وارِثِي وَ وَصیّي وَ وَزیري وَ خَلیفَتي فیکُم بَعدی...» یعنی ای فرزندان عبدالمطلّب همه بدانید این علی برادر و وارث و وصیّ و وزیر و خلیفه ی پس از من است در بین شما .
همانطور که برادری و وزارت حضرت هارون علیه السلام به درخواست و دعای حضرت موسی علیه السلام از طرف خدای متعال انجام گرفت در مورد علی علیه السلام هم مطلب از همین قرار است که به دعای پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و به امر خدا انجام گرفته است!  و در موارد زیادی او را برادر خویش در دنیا وآخرت خواندند و پیوسته می فرمودند : «یاعلی أنت أخی فِی الدُنیا وَ الآخِرَة» . علی جان تو در دنیا و آخرت برادر منی!

      آداب مهم روز عید غدیرخم
يكى ازسنت هایی كه بايد در عيد غدیر احيا شود، نماز عيد غدير است. شايسته است همان گونه كه مؤمنين نماز عيد فطر و قربان را به جا مى‏آورند، نماز عيد غدير را اقامه كنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عید غدیرخم ابتدا نماز خواندند و سپس به پا خواسته خطبه ای ایراد فرمودند.
 علما و مراجع گذشته شیعه مانند: شیخ مفید، شیخ طوسی، علامه حلی، محقق کرکی، شهید ثانی، مقدس اردبیلی، حاج آقا رضا همدانی و... و عده ای از مراجع فعلی آن نماز را به عنوان یک سنت ارزشمند نبوی نام برده اند و عده زیادی حکم به استحباب آن به صورت جماعت (رجاء) داده اند.
نماز عید غدیر دورکعت است و پیش از ظهر اقامه می شود؛ به این صورت که در رکعت اول بعد از حمد سوره قدر و در رکعت دوم بعد از حمد سوره توحید خوانده می شود و بعد از سلام نماز به سجده می رویم و صد مرتبه «شُکراً لله» می گوییم. بعد از آن سر از سجده برداشته می گوییم : «أللهُمّ اِنی اَسئلکَ بِأنَّ لَکَ الحَمدُ وَحدکَ لا شریکَ لَکَ وَ أنَکَ واحدٌ اَحدٌ صمدٌ لَم یَلد وَلم یولد وَلم یکن له کفواً احَد». و باز به سجده رفته و صد مرتبه «الحمدُ لِله» و صد مرتبه «شکراً لِله» می گوییم.
در ثواب این نماز آمده است: کسی که این نماز را بخواند، مانند کسی است که در غدیر خم با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بیعت کرده، و ولایت علی علیه السلام را پذیرفته باشد، و در درجه صادقین خواهد بود... .
بقیه آداب روز عید غدیر به طور خلاصه عبارت اند از: روزه گرفتن که برابر با صد حج و عمره است و امام صادق علیه السلام فرمود: روزۀ روز غدیر معادل شصت ماه روزه داری است . غسل کردن، عقد برادری خواندن با برادران دینی و رفتن به زیارت آن ها ، لباس نو پوشیدن، هدیه دادن، به چهره دیگران لبخند زدن، تبریک گفتن و بسیار صلوات فرستادن، و از همه مهم تر زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام از دور ونزدیک، و گفتن جمله «الحَمدُ للّهِ‏ الَّذي‏ جَعَلَنا مِنَ‏ المُتَمَسِّكينَ‏ بِوِلايَةِ أميرِ المُؤمِنينَ وَالأَئِمَّةِ عليهم السلام»  در هنگام دید و بازدید دوستان اهل بیت با یکدیگر.
و يكى دیگر از مهم‏ترين سنت‏هايى كه لازم است روز عید غدیر احيا شود، سنت اطعام و افطار روز غدير است. در روايات آمده است: هركس يك نفر را در اين روز اطعام كند، مانند آن است که تمام انبيآء و اوليآء را اطعام نموده و صدها هزار نفر را پذیرایی کرده است. قطعا بر پایی مجالس غدیر و رعایت این آداب و دستورات مصداق کامل احیاء امر ولایت است. امام صادق علیه السلام در حق کسانی که این امور را توجّه دارند دست هایشان را بلند کرده و دعا نمودمد : «رَحِمَ الله مَن اَحیا اَمرَنا. یعنی خدا رحمت کند هرکه امر ما را زنده کند»
با چنین کارهایی که خود اهل بیت علیهم السلام دستور داده اند می توان بخشی از مظلومیت غدیر و صاحب غدیر را جبران کرد.

عید غدیر

۱۵ روز شاد آسمانی (فهرست مناسبت ها).

۱۸ ذی حجه – عید بزرگ غدیر – بیان تفصیلی


غدير رمز ماندگار ولايت
پس از اتمام اعمال مناسك حج رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله در حجه البلاغ، فرمان الهى در نصب جانشين آن حضرت  نازل مى ‏شود. جبرئيل پى در پى فرود مى ‏آيد و رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله را مأمور معرفى حضرت على عليه ‏السلام به عنوان خليفه بلا فصل و جانشين خود مى ‏كند، اما رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله مى ‏فرمايد:
سألت جبرئيل أن يستعفى لى عن تبليغ ذلك إليكم، أيّها النّاس لعلمي بقلّة المتّقين و كثرة المنافقين.  اى جبرئيل مرا از بيان اين حقيقت معاف دار كه مى ‏دانم افراد با تقوا بسيار كم و منافقان بسيار زياد هستند.
اما با فرمان مؤكّد، همراه با تحذير الهى مواجه مى‏ شود. در راه بازگشت از مكه به مدينه پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و مسلمانان صبح روز دوشنبه هجدهم ذى الحجه نماز صبح را در راه خواندند و كاروان حركت خود را ادامه داد تا در دنباله راه به غدير خم كه فقط ساعاتی راه تا آنجا مانده بود برسند.

موقعيت جغرافيايى غدير خم
«غدير خم» بركه و آبگيرى بود كه بين راه مكه و مدينه قرار داشت. غدير به معناى بركه و خُم نام آن است. آنجا مكان سابقه دارى بود كه به خاطر وجود آب و پنج درخت كهنسال به عنوان استراحتگاه مسافران در نظر گرفته مى ‏شد. درختان آن از نوع «سمر» بودند كه به فارسى «كُنار» گفته مى ‏شود و شبيه درخت چنار است . اين مكان در راه بازگشت از مكه يك منزل قبل از تقاطع چند جاده در جحفه و محل متفرق شدن جمعيت قرار داشت. با توجه به اين كه در مسير حضرت تا مكه قبايل بين راه كم كم ملحق شدند تا آن جمعيت عظيم پديد آمد، لذا بايد قبل از متفرق شدن مردم برنامه انجام مى ‏شد، و غدير خم مكان بسيار مناسبى براى اين منظور بود.

توطئه‏ اى از منافقين
ادامه راه با سرعت بيشترى طى مى ‏شد اما منافقين در فكر نقشه‏ هاى شوم خود به سر مى ‏بردند، زيرا متوجه شده بودند كه قرار است در غدير اتفاق مهمى بيفتد. برخی از منافقین جلوتر از قافله حركت كردند و از غدير گذشته و تا نزديكى ‏هاى جحفه پيش رفتند!!
آنها با اين كارشان مى‏ خواستند عده ‏اى از مسلمانان را به دنبال خود روانه كنند تا عملاً برنامه غدير انجام نشود.
پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله  كه از اين كارشان مطلع بود ـ وقتى به غدير رسيدند عده ‏اى را فرستاد تا آنها را بازگردانند، و اين گونه يكى ديگر از توطئه‏ هاى منافقين نافرجام ماند.


نماى غدير... از دور
اينك نماى چند درخت كهسنال و بركه «خم» از دور پيدا بود. اين سرزمين به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم خوش آمد مى ‏گويد و حضرت نيز آن را مقدس مى‏ داند، زيرا از آنجا نداى ولايت بر تارك زمان نقش بست تا به گوش جهانيان تا آخر دنيا برسد.


برنامه‏ هاى قبل از خطبه  
با رسيدن به غدير خم پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله فرمودند: «اينجا شتر مرا بخوابانيد كه از اين مكان حركت نخواهم كرد تا رسالت پروردگار را ابلاغ نمايم».
سپس افرادى را مأمور كرد تا از پراكندگى كاروان جلوگيرى كنند. آنهايى كه جلوتر رفته ‏اند را بازگردانند و آنهايى كه هنوز نرسيده ‏اند را راهنمايى كنند. همچنين دستور داد كسى زير پنج درخت كهنسال نرود. ايشان مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را فراخواند و به آنان دستور داد كه زير درختان و محوطه اطراف آن را براى انجام مراسم آماده كنند. آنان خارهاى زير درختان را كندند و سنگ‏ هاى درشت را جمع كردند و آنجا را جارو زده آب پاشيدند. شاخه ‏هاى اضافى درختان را هم بُريدند تا كسى را اذيت نكند.
سپس در فاصله بين دو درخت روى شاخه‏ ها پارچه‏ اى افكندند تا سايبانى باشد و زير آن منبرى را تدارك ديدند كه رو به مردم نمازگزار و پشت به قبله بود. آنها ابتدا سنگ‏ هاى درشت را روى هم چيدند و بعد از آن به وسيله رو اندازهاى شتران و ساير مركب ‏ها منبر را كامل كردند و پارچه زيبايى از بالا تا پايين آن كشيدند. منبر طورى بود كه نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرارداشت و همه هنگام سخنرانى حضرت را مى ‏ديدند. با فرا رسيدن هنگام نماز ظهر منادى حضرت نداى عمومى داد و مردم وضو گرفتند و آماده شدند تا نماز را به امامت آخرين رسول الهى بخوانند.
پس از نماز همه منتظر سخنرانى پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله بودند. ابتدا چند نفر كه صداى بلندترى داشتند مأمور شدند كلام حضرت را براى افراد دورتر تكرار كنند تا همه سخنان حضرت را بشنوند. هم چنين دو نفر شاخه ‏هاى اطراف منبر را كه قابل بريدن نبود با دست نگه داشتند تا جايگاه بهتر ديده شود.
پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله برخاسته به سمت منبر رفتند و در آخرين نقطه آن ايستادند، سپس امير المؤمنين عليه ‏السلام را فراخواند تا از منبر بالا بيايد. اميرالمؤمنين عليه ‏السلام يك پله پايين ‏تر از پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله و احتراما كمى مايل به ايشان ايستاد.

اقدامى ديگر از منافقين
در آن لحظات حساس، منافقين هنوز در فكر توطئه ‏هاى خود بودند. آنها در اقدامى جدى عده ‏اى از هواداران خود را مأمور كردند تا نزديك منبر بنشينند و وقتى پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله مى ‏خواهند سخنرانى را شروع كنند از بين جمعيت برخيزند و پراكنده شوند تا عملاً مجلس را برهم زنند و برنامه ادامه پيدا نكند.
اين نقشه شوم در آغازين لحظات استقرار پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله و امير المؤمنين عليه‏ السلام بر منبر عملى شد. رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله ابتدا صبورانه به آنها نگريست و منتظر ماند تا خودشان از عمل زشتشان دست بردارند. اما وقتى جدى بودن توطئه را احساس كرد به امير المؤمنين عليه ‏السلام دستور دادند تا از منبر پايين رود و از تفرقه مردم جلوگيرى كند و همه را مقابل منبر جمع نموده مجلس را منظم نمايد. پس از منظم شدن جمعيت امير المؤمنين عليه‏السلام دوباره به جايگاه خود بازگشت.

خطابه جهانى غدير
اكنون پيامبر الهى و وصيش بر فراز منبر و سيل عظيم جمعيت در مقابل آنان منتظر بودند تا لب ‏هاى مبارك رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله باز شود و صداى دلنشينش طنين انداز شده و مهم ‏ترين سخنرانى خود را به انجام رساند.

پيامبر اکرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله اين گونه آغاز نمود:
بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم
«الحمد للّه‏ الذى علا فى توحده و دنا فى تفرده و جل فى سلطانه و عظم فى أركانه و أحاط بكل شى‏ء علما و هو فى مكانه...»:
«به نام خداوند بخشنده بخشايشگر، حمد و سپاس خدايى را كه در يگانگى خود بلند مرتبه، و در تنهايى و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. به همه چيز احاطه علمى دارد، و او در جاى خود است...».
و بعد از كلماتى زيبا در ستايش و توصيف رب العالمين فرمودند :
خداوند به من چنين وحى كرده است: «بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك...»: «اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده ـ درباره على يعنى خلافت على بن ابى طالب عليهماالسلام ـ و اگر انجام ندهى رسالت او را به انجام نرسانده ‏اى، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى‏ كند».
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرد كوتاهى نكرده ‏ام و سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى‏ كنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم  كه او سلام است مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع مردم بپا خيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه: على بن ابى طالب برادر من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اين كه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.
سپس با بيان بعضى فضائل امير المؤمنين عليه ‏السلام و هم چنين نكوهش منافقين بيان داشت:
اى مردم، اين مطالب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و بر تابعين، و بر روستايى و شهرى،  بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه، بر هر يكتاپرستى حكم او اجرا شونده و كلامش مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهى است.

پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله سخن خود را با اشاره به برخى فضائل امير المؤمنين عليه ‏السلام و افضليت ايشان ادامه داد و سپس بازوى امير المؤمنين عليه ‏السلام را گرفته و ايشان را بلند كردند تا حدى كه پاى آن حضرت موازى زانوى پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله رسيد و آن گاه فرمودند:
اى مردم، چه كسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمودند:
«ألا و من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله»:
بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست . خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست دارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد، و ياور باش هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند.
سپس پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله با بيان مطالبى در مورد مسئله امامت و تأكيد بر آن سخنى گفتند كه جز اندكى بقيه آن را نفهميدند و آن اشاره به اصحاب صحيفه ملعونه بود، حضرت فرمودند: «اى مردم، بعد از من رؤسايى خواهند آمد كه به آتش دعوت مى‏ كنند و روز قيامت كمك نمى ‏شوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ‏ترين درجه آتش‏اند و چه بد است جاى متكبران. بدانيد كه آنان «اصحاب صحيفه» هستند، پس هر يك از شما در صحيفه خود نظر كند».
در ادامه پيامبراکرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله با اشاره به امامان دوازده ‏گانه از ذريه خود افزودند:
اى مردم، بدانيد كه من پيامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندانش هستند. بدانيد كه من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود مى ‏آيند. هم چنين حضرت با اشاره به آخرين امام يعنى مهدى موعود حضرت بقية اللّه‏ الاعظم عليه ‏السلام فرمودند: بدانيد كه آخرين امامان مهدى قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين، اوست فاتح قلعه ‏ها و منهدم كننده آنها، اوست غالب بر هر قبيله ‏اى از اهل شرك و هدايت كننده آنان، بدانيد كه اوست انتقام گيرنده همه خون‏ هاى اولياى خدا، اوست يارى دهنده دين خدا. بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايى عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتى را به اندازه فضلش و هر صاحب جهالتى را به اندازه جهلش علامت نهد...».

فرمان بیعت
سپس پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله لزوم بيعت را مطرح نموده فرمودند:
بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ‏ام شما را به دست دادن با خودم به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و سپس به دست دادن با او فرا مى‏ خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ‏ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى ‏گيرم.

خطابه پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله با بيان مسائلى از حلال و حرام شرعى ادامه يافت و در پايان حضرت دوباره بر مسئله بيعت تأكيد كردند. ايشان جملاتى را خوانده و از همگان خواستند تا آن را تكرار كنند تا بيعت عملى باشد. سپس مردم را موظف كردند تا به حضرت على عليه ‏السلام با عنوان «امير المؤمنين» سلام كنند و خداوند را بر هدايتش شكر گويند. در مدّت سه روز مردم با حضرت على عليه ‏السلام با عنوان اميرالمؤمنين بيعت مى ‏كنند. حتى زنان، با گذاشتن دست خود در داخل طشت آبى كه دست مبارك حضرت على عليه‏ السلام هم در سوى ديگر آن قرار دارد بيعت مى ‏كنند.
اين گونه بزرگ ‏ترين خطابه پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله از فراز غدير پايان يافت و براى بيعت فرصتى سه روزه در نظر گرفته شد تا در غدير خم بمانند و اين كار را انجام دهند .


روایت های سه گانه غدیر

طبق تحقيق كتاب «اسرار غدير» خطابه غدير بنابر سه روايت جمع آورى شده است:

روايت اول از امام محمد باقر عليه ‏السلام است كه با اسناد معتبر در سه كتاب «روضة الواعظين»  ابن فتال نيشابورى، «الاحتجاج»  شيخ طبرسى و «اليقين»  سيد بن طاوس نقل شده است.
روايت دوم از زيد بن ارقم است كه با اسناد متصل در سه كتاب «العدد القويه»  حلى، «التحصين»  سيد بن طاوس و «صراط المستقيم»  بياضى آمده است.
روايت سوم از حذيفة بن اليمان است كه با اسناد متصل در كتاب «اقبال»  سيد بن طاوس به نقل از كتاب «النشر و الطى» آمده است.
شيخ حر عاملى در كتاب «اثبات الهداة»  و علامه مجلسى در كتاب «بحار الانوار»  و سيد بحرانى در كتاب «كشف المهم»  و ساير علماى متأخر خطبه غدير را از مدارك مذكور نقل كرده ‏اند.

*******************************************************

منابع و مستندات
۱. تفسير عيّاشى، ج2، ص98.
۲. تفسير فرات: ص516.
۳. بحار الانورا: ج37، ص152.
۴. بصائر الدرجات، ص97.
۵ . سنن ابن ماجه: ج1، ص45.
۶. مسند احمد: ج1، ص84.
۷.  احتجاج طبرسى: ج 1 ص59.
۸ . بحار الانوار ج 21 ص 387، ج 37 ص 151. عوالم العلوم ج 15 / 3 ص 50 ، 60.
۹ . روضة الواعظين ص 89.
۱۰ . احتجاج ج 1 ص 66.
۱۱ . اليقين ص 343 باب 127.
۱۲ . العدد القويه ص 169.
۱۳ . التحصين ص 578 باب 29.
۱۴ . صراط المستقيم ج 1 ص 301.
۱۵ . اقبال ج 1 ص 454 و 456 چاپ قديم.
 ۱۶. اثبات الهداة ج 3 ص 119.
۱۷ . بحار الانوار ج 37 ص 151.
۱۸ . كشف المهم ص 190.


در جستجوى الماس هستى هستم
گذرنامه خود را تحويل مأمور فرودگاه «جدّه» مى‏دهم، مهر خروج از عربستان را به روى گذرنامه مى‏زند و نيم ساعت بعد وارد هواپيما مى‏شوم، كمربند ايمنى خود را مى‏بندم و دعاى سفر را مى‏خوانم.
هواپيما حركت مى‏كند و به سمت باند پرواز مى‏رود، موتور هواپيما روشن مى‏شود و هواپيما سرعت مى‏گيرد، ديگر وقت آن است كه هواپيما از زمين بلند شود كه صداى هولناكى به گوش مى‏رسد، هواپيما از باند منحرف مى‏شود...
همه ترسيده‏اند، از زير هواپيما آتشى بلند شده است، بعد از لحظاتى، هواپيما متوقّف مى‏شود، ماشين‏هاى آتش‏نشانى به سوى هواپيما مى‏آيند، آتش را خاموش مى‏كنند.
از هواپيما پياده مى‏شويم و به سالن انتظار مى‏رويم. حالا معلوم مى‏شود كه از چه خطر بزرگى جان سالم به در برده‏ايم، موقعى كه هواپيما مى‏خواسته از زمين بلند شود چرخ آن آتش گرفته است. اين حادثه فقط چند ثانيه ديرتر اتّفاق مى‏افتاد، هواپيما ديگر قابل كنترل نبود و معلوم نبود چه پيش مى‏آمد!
گذرنامه خود را تحويل مأمور سعودى مى‏دهيم بار ديگر مهر ورود به عربستان به آن مى‏زنند. بعد سوار اتوبوس شده و به سوى هتل حركت مى‏كنيم.  موقع شام در رستوران همه درباره فروشگاه‏هاى جدّه سخن مى‏گويند، گويا ما فردا عصر به سمت تهران پرواز خواهيم كرد، همه در حال برنامه‏ريزى براى فرداى خود هستند، عدّه‏اى مى‏خواهند به ساحل دريا بروند، عدّه‏اى هم هوس فروشگاه‏هاى جدّه كرده‏اند.
به اتاق خود مى‏روم. روى تخت دراز مى‏كشم و به فكر فرو مى‏روم، فكرى به ذهنم مى‏رسد، بايد از اين فرصت پيش آمده استفاده كنم. من نقشه‏اى در سر دارم.
صبح زود از هتل بيرون مى‏آيم، ماشينى دربست مى‏گيرم. به سوى منطقه «جحفه» ـ شش كيلومترى غدير خُمّ ـ حركت مى‏كنم، جايى كه در ايّام حج، حاجيان در آنجا لباس احرام بر تن مى‏كنند و به سوى مكّه مى‏روند. از «جدّه» تا «جحفه» حدود 130 كيلومتر راه در پيش دارم. وقتى به جحفه مى‏رسم، مى‏بينم كه چقدر آنجا خلوت است! در اينجا مسجدى است، وارد مسجد مى‏شوم، دو ركعت نماز مى‏خوانم، سپس سوار ماشين مى‏شوم و به جستجوى منطقه غدير مى‏پردازم، ساعتى مى‏گذرد... اينجا بيابانى است و من در دل اين بيابان پيش مى‏روم، من كجا آمده‏ام، در جستجوى چه هستم؟ اينجا چه مى‏خواهم؟
من به تاريخ سفر مى‏كنم، به روز هجدهم ماه ذى‏الحجّه سال دهم هجرى، به گذشته‏هاى دور مى‏روم...
* * *
صبح روز يكشنبه، هجدهم ذى‏الحجّه فرا مى‏رسد، صداى « اللّه‏ اكبر » به گوش مى‏رسد . مردم همه در صف‏هاى منظم پشت سر رسول خدا به نماز مى‏ايستند.
بعد از نماز ، اين كاروان بزرگ ، آماده حركت مى‏شود تا به راه خود در اين بيابان ادامه بدهد . آفتاب بالا مى‏آيد و صداى زنگ شترها سكوت صحرا را مى‏شكند ، كاروان 120 هزار نفرى در دل بيابان پيش مى‏رود.
انتظار در چهره پيامبر موج مى‏زند ، به راستى كى وعده بزرگ خدا فرا خواهد رسيد ؟ پيامبر منتظر امر مهمّى است. ساعتى مى‏گذرد ، ما حدود شش كيلومتر از جُحفه دور شده‏ايم ، آفتاب بر ما مى‏تابد و تشنگى بر من غلبه مى‏كند.
خداى من ! چه بِركه زيبايى ! چه آب باصفايى ! كنار بركه مى‏روم و از آب زلال آن سيراب مى‏شوم و شكر خدا را به جا  مى‏آورم.
اينجا غدير خُمّ است. «بِركه زلال »، امّا اينجا سرزمين حجاز است و همه عرب زبانند ، پس بايد اين اسم را به عربى ترجمه كنم ، «بركه زلال» را به عربى «غدير خُمّ» مى‏گويند.
كاروان بايد به حركت خود ادامه دهد . كاش فرصتى بود تا كمى اينجا مى‏ماندم و صفا مى‏كردم ! نمى‏توانم از آبىِ اين آب، چشم برگيرم!
عدّه‏اى مشك‏ها را پر از آب مى‏كنند و به كاروان ملحق مى‏شوند . پيامبر در حالى‏كه بر شتر خود سوار است به بركه مى‏رسد.
صدايى به گوش پيامبر مى‏رسد:
«يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ...»
اى پيامبر ! آنچه بر تو نازل كرده‏ايم براى مردم بگو كه اگر اين كار را نكنى، وظيفه خود را انجام نداده‏اى و خداوند تو را از فتنه‏ها حفظ
مى‏كند .  وعده خدا فرا مى‏رسد ، خدا مى‏خواهد كنار اين بركه ، مردم را با ولايت آشنا همان گونه كه آب اين بركه ، تشنگان كوير را جانى تازه مى‏بخشد ، ولايت على عليه‏السلام هم تشنگان مسير كمال را جانى ديگر خواهد بخشيد.
مردم از آيه مهمّى كه بر پيامبر نازل شده است خبر ندارند . صداى پيامبر سكوت صحرا را مى‏شكند : «شتر مرا بخوابانيد ! به خدا قسم ، تا دستور خداى خويش را انجام ندهم از اين سرزمين نمى‏روم. »
شتر پيامبر را به زمين مى‏خوابانند و پيامبر از شتر پياده مى‏شود . چهره پيامبر از خوشحالى مى‏درخشد ، هيچ‏كس پيامبر را تا به حال اين‏قدر خوشحال نديده است.
مردم ، همه در تعجّبند ، نمى‏دانند چرا پيامبر دستور توقّف داده است . بايد صبر كنيم تا همه مردم به اينجا برسند، اوّل كاروان چند كيلومتر جلوتر از ما مى‏باشد ، خيلى‏ها هم هنوز از ما عقب‏ترند ، فكر مى‏كنم كه طول اين كاروان چندين كيلومتر بشود.
پيامبر دستور مى‏دهد تا چند سوار نزد او بروند ، به آن‏ها دستور مى‏دهد تا به همه كسانى كه جلوتر رفته‏اند خبر بدهند كه برگردند . هم‏چنين پيامبر عدّه‏اى را مى‏فرستد تا به آن‏هايى هم كه عقب هستند خبر بدهند كه زودتر خود را به اينجا برسانند ، همه بايد كنار اين غدير جمع شوند.
* * *
آفتاب بر سر و صورت من مى‏تابد ، خوب است زير درختانِ كنار بركه بروم . چه درختان سرسبز و بلندى ! اين‏ها درخت مُغيلان است ، درختى بسيار بلند و خار دار كه كنار بركه‏هاى اين صحرا روييده است.
. اين درختان با شاخه‏ها و برگ‏هاى انبوه خود ، سايبان خوبى براى مسافران هستند
فضاى سايه اين درختان پر از بوته‏هاى خار شده است و ما نمى‏توانيم زير سايه آن استراحت كنيم . شاخه‏هاى اين درختان هم بلند شده و بعضى از آن‏ها به زمين رسيده است.
پيامبر هم به سوى اين درختان مى‏آيد ، او نگاهى به اين درختان مى‏كند و به فكر فرو مى‏رود . آنگاه چهار نفر از ياران خود را صدا مى‏زند . سلمان ، مقداد ، ابوذر ، عمّار . پيامبر از آن‏ها مى‏خواهد تا بوته‏هاى خار زير اين درختان را از زمين در آوردندو شاخه‏هاى اضافى را قطع كنند . آن‏ها فورا مشغول مى‏شوند ، ابتدا بوته‏هاى خار را از ريشه در مى‏آورند، خارها به دست آن‏ها فرو مى‏رود ، امّا دردى احساس نمى‏كنند ، زيرا با عشقى مقدّس كارمى‏كنند . بعد از لحظاتى ، زير درختان از بوته‏هاى خار خالى مى‏شود ، امّا هنوز خارهاى زيادى، روى زمين است و ممكن است به پاى كسى برود.
پيامبر دستور مى‏دهد تا زير اين درختان جارو شود ، و مقدارى آب در آنجا پاشيده شود .  گوش كن ، اين سخن پيامبر است : «اكنون برويد و سنگ‏هاى بزرگ بيابان را جمع كنيد و در آنجا منبرى آماده كنيد.»
معلوم مى‏شود كه اين سخنرانى بسيار مهم است كه پيامبر دستور داده اينجا اين‏قدر تميز و مرتّب شود . سنگ‏ها از بيابان جمع مى‏شود و در زير يكى از درختان ، روى هم قرار مى‏گيرد.
پيامبر دستور مى‏دهد تا جهاز و رواندازهاى شتران را جمع كنيم و بر روى سنگ‏ها قرار دهيم  زيرا هنوز ارتفاع منبر آن‏طور كه بايد بلند نشده است.
. . .  سرانجام منبرى به ارتفاع يك انسان درست مى‏كنيم ، يك پارچه زيبا بر روى آن مى‏كشيم تا اين منبر زيبا و دلنشين باشد ، خوب است پارچه‏اى هم پشت منبر نصب كنيم تا مانع تابيدن آفتاب باشد.
اذان ظهر نزديك است ، پيامبر دستور مى‏دهد همه مردم در نماز شركت كنند.
مردم از آب زلال بركه ، وضو مى‏گيرند و صف‏هاى نماز را تشكيل مى‏دهند ، آن‏هايى كه زودتر آمده‏اند در سايه درختان قرار مى‏گيرند ، معلوم است كه اين جمعيّت 120 هزار نفرى در زير سايه اين درختان جاى نمى‏گيرند.
كسانى‏كه ديرتر آمده‏اند در زير آفتاب قرار مى‏گيرند ، زمين خيلى داغ است ، آن‏ها مجبورند عباى خود را زير پاهايشان پهن كنند.
* * *
 
همه مسلمانان در صف‏هاى منظّم ايستاده‏اند و منتظرند تا با پيامبر نماز بخوانند . آن‏ها مى‏دانند كه پيامبر بعد از نماز مى‏خواهد برايشان سخنرانى مهمّى كند.
در اين ميان به پيامبر خبر مى‏رسد كه عدّه‏اى از مردم از جمعيّت فاصله گرفته‏اند و در اين اجتماع بزرگ شركت نكرده‏اند.
خدايا ! مگر آن‏ها سخن پيامبر را نشنيده‏اند كه همه بايد براى نماز جمع شوند ؟
آرى ، فرستادگان پيامبر بارها و بارها در ميان جمعيّت اعلام كرده‏اند كه همه بايد در نماز شركت كنند.
آن‏ها از بزرگان قريش هستند ، چرا آن‏ها از مسلمانان جدا شده‏اند ؟ فكر مى‏كنم كه آن‏ها فهميده‏اند پيامبر امروز چه هدفى دارد ، براى همين مى‏خواهند بهانه‏اى براى فرداى خود داشته باشند.
چه بهانه‏اى بهتر از اين‏كه بگويند ما سخنان پيامبر را در روز غدير نشنيديم ؟
پيامبر على عليه‏السلام را به حضور مى‏طلبد و به او مى‏گويد : «على جان ! به سوى آنان برو و آنها را به اينجا بياور» . على عليه‏السلام حركت مى‏كند و به سمت آن‏ها مى‏رود . بعد از لحظاتى . . . همه آن‏ها نزد پيامبر هستند.
اكنون ديگر همه مسلمانان جمع شده‏اند و آماده خواندن نماز هستند . پيامبر سجّاده خويش را كنار منبر مى‏گستراند و آماده نماز مى‏شود.
اللّه‏ اكبر ! اين صداى اذان است كه به گوش مى‏رسد.
چه منظره زيبايى!
يك بِركه آب ، درختان با شكوه  و شكوه نماز جماعت!
اينجا  غدير خُمّ است ، ظهر روز هجدهم ماه ذى‏الحجّه ، سال دهم هجرى.
* * *
نماز ظهر غدير به پايان مى‏رسد ، پيامبر از جاى خود برمى‏خيزد ، از چند نفر مى‏خواهد كه سخنان او را با صداى بلند تكرار كنند تا همه ، سخنان او را بشنوند
پيامبر بالاى منبر مى‏رود و رو به مردم مى‏ايستد ، همه ، منتظر شنيدن سخنان پيامبر هستند
او ابتدا از مردم سؤل مى‏كند :«اى مردم ! آيا صداى مرا مى‏شنويد ؟ من پيامبر شما هستم»
وقتى مطمئن مى‏شود كه همه مردم به سخنانش گوش مى‏كنند ، سخنان خود را آغاز مى‏كند
ابتدا خدا را به يگانگى ياد مى‏كند:
بِسْمِ اللّه‏ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ
ستايش خدايى كه يكتاست و شريكى ندارد ، خدايى كه به همه چيز آگاهى دارد ، آفريننده آسمان‏ها و زمين است .
من به يگانگى او شهادت مى‏دهم و به بندگى او اعتراف مى‏كنم .
اى مردم ! خدا آيه‏اى را به من نازل كرده است ، گوش كنيد ، اين سخن خدا مى‏باشد : «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ ... »«اى پيامبر ! آنچه را كه به تو نازل كرده‏ايم به مردم بگو و اگر اين كار را نكنى وظيفه خود را انجام نداده‏اى و خداوند تو را از فتنه‏ها حفظ مى‏كند ».  مردم ! مى‏خواهم علّتِ نازل شدن اين آيه را براى شما بگويم : جبرئيل بر من نازل شده و از طرف خدا دستور مهمّى را به من داده است . اى مردم ! من به زودى به ديدار خدا خواهم شتافت و از ميان شما خواهم رفت ، اكنون از شما مى‏پرسم من چگونه پيامبرى براى شما بودم ؟
اشك از چشمان همه ما جارى مى‏شود ، آخر چگونه باور كنيم كه پيامبر به زودى از ميان ما خواهد رفت ؟
پيامبر سكوت كرده و منتظر جواب است ، مردم ، همه با صداى بلند جواب مى‏دهند : «ما شهادت مى‏دهيم كه دلسوز ما بودى و پيامبر خوبى براى ما بودى ، خداوند به تو بهترين پاداش‏ها را بدهد !» .
اكنون پيامبر على عليه‏السلام را صدا مى‏زند ، و از او مى‏خواهد به بالاى منبر بيايد ، على عليه‏السلام از منبر بالا مى‏رود و طرف راست پيامبر مى‏ايستد .  پيامبر رو به جمعيّت مى‏كند و مى‏گويد : «اى مردم ! من قرآن و عترت خود را به عنوان دو يادگار ارزشمند در ميان شما باقى مى‏گذارم .
مى‏خواهم بدانم شما بعد از من با اين دو يادگار ، چگونه رفتار خواهيد كرد ».
من يك سؤل به ذهنم مى‏رسد : چرا قبل از اين سخن ، پيامبر على عليه‏السلام را كنار خود فرا خواند ؟
شايد پيامبر مى‏خواست كه عترت خود را به مردم نشان دهد ، او مى‏خواست به مردم بگويد كه على عليه‏السلام ، محور عترت اوست ! عترت پيامبر كسانى هستند كه در خانه على عليه‏السلام هستند ، على و فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام عزيزان پيامبر مى‏باشند.
عدّه‏اى در فكر هستند تا عايشه ، دختر ابوبكر را كه همسر پيامبر است به عنوان عترت پيامبر معرّفى كنند !!
آن‏ها قصد دارند تا با تبليغات وسيع  ، عايشه را كنار قرآن قرار دهند !
امّا امروز پيامبر ، على عليه‏السلام را كنار خود آورد تا عترت خود را به همه نشان بدهد  امروز ديگر براى همه روشن شد كه منظور پيامبر از عترت خود (كه مقامى مانند قرآن دارند) چه كسانى است .
آرى، پيامبر در عيد غدير هم به حديث «ثقلين» تاكيد ويژه‏اى مى‏نمايند. سخن پيامبر ادامه مى‏يابد : «اى مردم ! در رفتار خود با عترت من ، خدا را فراموش نكنيد ، مبادا حقّ آن‏ها را از بين ببريد !» .  خوب گوش كن ! پيامبر اين جمله را سه بار تكرار مى‏كند .
* * *
پيامبر و على عليه‏السلام بر بالاى منبر ايستاده‏اند و همه چشم‏ها به آن‏ها خيره شده است . صداى پيامبر بار ديگر سكوت را مى‏شكند : «اى مردم ! چه كسى بر شما ولايت دارد ؟»
پيامبر ، منتظر پاسخ مردم است ، همه فرياد مى‏زنند : «خدا و پيامبر او» .
براى بار دوم پيامبر سؤل مى‏كند : «چه كسى بر شما ولايت دارد ؟» .
مردم دوباره مى‏گويند : «خدا و پيامبر او» .
و بار سوم هم پيامبر همان سؤل را مى‏كند و مردم همين جواب را مى‏دهند .
همه مسلمانان ، اطاعت از خدا و پيامبر را بر خود واجب مى‏دانند ، هيچ‏كس در ولايت خدا و پيامبر شك ندارد .
پيامبر دست على عليه‏السلام را در دست مى‏گيرد ، و تا آنجا كه مى‏تواند دست او را بالا مى‏آورد و با صداى بلند مى‏گويد : «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ؛ هر كس من مولاى او هستم  اين على، مولاى اوست ».
سپس پيامبر چنين دعا مى‏كند: «خدايا ! هر كس على را دوست دارد تو او را دوست بدار ويارى كن ، و هر كس با على دشمنى كند با او دشمن باش و او را ذليل كن ».
پيامبر اين سخن خود را سه بار تكرار مى‏كند .  پيامبر مى‏خواهد همه مردم ، على عليه‏السلام را ببينند ، براى همين ، بازوىِ على عليه‏السلام را با
مهربانى مى‏گيرد و او را بلند مى‏كند .
اكنون على عليه‏السلام يك سر و گردن از پيامبر بالاتر قرار گرفته است .
 پيامبر على عليه‏السلام را اين‏گونه بلند كرده است  تا همه مردم ، امام خود را به خوبى ببينند .
صداى پيامبر به گوش مى‏رسد : «اى مردم ! اين على است كه برادر و جانشين من است ، او اميرمؤمنان است و به همه علوم من آگاه است ».
و بعد از آن پيامبر مى‏گويد : «اى مردم آيا شنيديد ؟» . همه صدا مى‏زنند : «آرى ، اى رسول خدا !» .
پيامبر بار ديگر مى‏گويد : «آيا شنيديد ؟» . بار ديگر مردم جواب مى‏دهند : «آرى، اى رسول خدا !» .
اكنون پيامبر رو به آسمان مى‏كند و مى‏گويد : «خدايا ! تو شاهد باش كه من وظيفه خود را انجام دادم ، من سخن تو را براى اين مردم گفتم» .
و بعد از آن مى‏گويد : «اى جبرئيل ! تو هم شاهد باش» .
در اين ميان ، مردى از ميان جمعيّت سؤال مى‏كند : «اى رسول خدا ! منظور شما از اين كه على ، مولاى ماست ، چيست ؟» .
پيامبر با روى باز جواب او را مى‏دهد و مى‏گويد : «هر كس من پيامبر او هستم اين على امير اوست» .
على عليه‏السلام امير و آقاى همه مسلمانان است .
با اين سخنِ پيامبر ، ديگر براى هيچ‏كس شكّى نمانده است .
پيامبر بار ديگر مردم را مورد خطاب قرار مى‏دهد :
اى مردم ! هر دانشى كه خدا به من داده بود به على آموختم ، بدانيد فقط او مى‏تواند شما را به سوى رستگارى رهنمون كند ، از شما مى‏خواهم با او مخالفت نكنيد و از قبول ولايت او ، سرپيچى نكنيد .
آيا مى‏دانيد على ، اوّلين كسى بود كه به من ايمان آورد ؟ آيا آن روز را به ياد مى‏آوريد كه فقط من و على ، به خداى يگانه ايمان داشتيم و هيچ‏كس همراه ما نبود ؟
على كسى است كه بارها و بارها در مقابل دشمنان  ، جان خويش را به خطر انداخته است،  على ، پيش من از همه، عزيزتر است، او يارى كننده دين خدا و هدايت كننده شماست .
بدانيد كه عترت و خاندان هر پيامبرى از نسلِ خود او بوده است ، امّا عترت و خاندان من از نسلِ على مى‏باشد .
راه مستقيم را به شما نشان مى‏دهم ، بدانيد كه على و فرزندان او ، راه مستقيم هستند .
مردم ! خداوند مى‏فرمايد : «فَـٔامِنُوا بِاللّه‏ِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَا »  «به خدا و  پيامبر و نورى كه نازل شده است ، ايمان بياوريد ».
اكنون بدانيد آن نورى كه شما بايد به آن ايمان بياوريد ، على و فرزندان او مى‏باشد .
اى مردم ! فضائل على بيش از آن است كه بتوانم براى شما بگويم ، آن‏قدر بگويم كه هر كس از او اطاعت كند به رستگارى بزرگى رسيده است .
من پيامبر خدا هستم و على جانشين من و فرزندان او ، امامانِ شما هستند  و آخرينِ آن‏ها، مهدى است.
مهدى همان كسى است كه يارى كننده دين خدا مى‏باشد و پيامبران قبل از من  به او بشارت داده‏اند، او از جانب خدا انتخاب شده است و وارث همه علم‏ها و دانش‏ها مى‏باشد، او ولىّ خدا در روى زمين مى‏باشد.
اى مردم ، سخنان مرا به كسانى كه در شهر و ديار خود هستند ، برسانيد .
پيامبر مى‏خواهد اين سخنان او به گوش همه مردم برسد.
آرى، اين همان خطبه غدير است كه تاريخ را مبهوتِ عظمت خود كرده است.
خطبه غدير، فريادِ بلندِ ولايت است .
بعد از لحظاتى . . .صداى اللّه‏ اكبرِ پيامبر در غدير مى‏پيچد .
خدايا چه خبر شده است ؟
گويا جبرئيل آمده و آيه جديدى را آورده است :
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينًا».
«امروز دين را بر شما كامل كرده و نعمت خود را تمام نمودم و به اين راضى شدم كه اسلام ، دين شما باشد ».
پيامبر اين آيه را براى مردم مى‏خواند ، همه مردم مى‏فهمند كه اسلام با ولايتِ على عليه‏السلام كامل مى‏شود .
اسلام بدون ولايت ، دين ناقصى است  كه هرگز نمى‏تواند انسان را به كمال برساند .
* * *

سخن پيامبر ادامه پيدا مى‏كند: «اى مردم! على جانشين من است، او امام بعد از من است، على براى من، همچون هارون عليه‏السلام است براى موسى عليه‏السلام».
به راستى پيامبر در اين سخن مى‏خواهد به چه چيزى اشاره كند؟
بايد خاطره‏اى از سال نهم هجرى را در اينجا بازگو كنم. وقتى پيامبر همراه با لشكر اسلام از مدينه به سوى تبوك حركت كرد، از على عليه‏السلام خواست تا در مدينه بماند و در لشكر اسلام شركت نكند. آرى، پيامبر نگران كارشكنى منافقان بود و براى همين على عليه‏السلام را در مدينه باقى گذارد تا نقشه‏هاى منافقان نقش بر آب شود.
 وقتى پيامبر از مدينه بيرون رفت، منافقانى كه در مدينه مانده بودند، شايعه‏اى را بر سر زبان‏ها انداختند؛ آنها گفتند: «پيامبر دوست نداشت على عليه‏السلام همراه او باشد و براى همين على عليه‏السلام را همراه خود نبرد».
اين سخن به گوش على عليه‏السلام رسيد، او از مدينه بيرون آمد تا خود را به پيامبر برساند، هنوز پيامبر از مدينه زياد دور نشده بود.
وقتى على عليه‏السلام به پيامبر رسيد ماجرا را براى آن حضرت تعريف كرد. پيامبر به على عليه‏السلام گفت: «اى على! به مدينه بازگرد كه براى حفظ مدينه، هيچ كس مثل تو شايستگى اين كار را ندارد».
سپس پيامبر رو به على عليه‏السلام كرد و گفت:
يا علىّ أنتَ منّي بِمَنزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى...
اى على! مقام و منزلت تو در پيش من، مانند مقام و منزلت هارون عليه‏السلام در نزد موسى عليه‏السلام است، همان‏طور كه هارون عليه‏السلام، جانشين (بدون واسطه) موسى عليه‏السلام بود، تو نيز بعد از من جانشين من هستى با اين تفاوت كه بعد از من ديگر پيامبرى نخواهد
بود.
اين حديثِ پيامبر به «حديث منزلت» مشهور شد، چون پيامبر از منزلت و جايگاه و مقام على عليه‏السلام سخن به ميان آورد.
حتماً مى‏دانى كه هارون عليه‏السلام، برادرِ حضرت موسى عليه‏السلام و جانشين و وصىّ او بود. اين سخن پيامبر دليل روشنى است كه على عليه‏السلام بعد از پيامبر جانشين اوست.
اكنون كه پيامبر در سرزمين «غدير» از حديث «منزلت» ياد مى‏كند. بار ديگر به مردم مى‏گويد كه مقام و منزلت على عليه‏السلام نزد من، مانند مقام و منزلت هارون عليه‏السلام نزد موسى عليه‏السلام است.
پيامبر مى‏خواهد همه بدانند كه مقام على عليه‏السلام در نزد او چگونه است.
* * *
پيامبر هنوز بالاى منبر است ، او نگاهى به مردم مى‏كند و مى‏گويد : «اى مردم ! اكنون وقت آن فرا رسيده كه به من تبريك بگوييد ، زيرا خداوند ولايت و امامت را به عترت من داده است ، از شما مى‏خواهم تا با على بيعت كنيد و به او با لقب اميرِمؤمنان سلام كنيد ، خدا مرا مأمور كرده است تا از شما براى ولايت على و امامانى كه بعد از او مى‏آيند و از نسل او هستند، اقرار بگيرم».
همه مردم به چهره پيامبر چشم دوخته‏اند، آن‏ها مى‏دانند كه پيامبر منتظر شنيدن جواب آن‏ها مى‏باشد، براى همين آن‏ها يك صدا جواب مى‏دهند: «ما سخن تو را شنيديم و به امامت و ولايت على و فرزندان او اقرار مى‏كنيم».
اكنون پيامبر و على عليه‏السلام از منبر پايين مى‏آيند .
پيامبر مى‏خواهد مراسم بيعت با على عليه‏السلام به صورت رسمى باشد براى همين دستور مى‏دهد تا زير سايه درختان ، خيمه‏اى بر پا كنند .
آيا مى‏دانى اين خيمه براى چيست ؟
اين خيمه سبز ولايت است !  
پيامبر از على عليه‏السلام مى‏خواهد تا در اين خيمه بنشيند و مردم براى بيعت نزد او  بروند .
على عليه‏السلام وارد خيمه مى‏شود ، خيمه ولايت چه حال و هوايى دارد !
پيامبر وارد خيمه ولايت مى‏شود ، كنار على عليه‏السلام مى‏ايستد ، گويا پيامبر كار مهمّى  با  او دارد .
در ميان عرب، رسم بر اين است كه وقتى مى‏خواهند رياست شخصى را بر قومى اعلام كنند بر سر او عمامه مى‏بندند .
پيامبر هم عمامه مخصوص خود را به عنوان تاج افتخار بر سر على عليه‏السلام مى‏بندد ، نام اين عمامه ، سحاب است .
سيماى مولا، زيباتر شده است . تاج ولايت كه بر سر اوست بر جلال او افزوده است .
پيامبر از خيمه بيرون مى‏آيد ، تا لحظاتى ديگر ، مراسم بيعت با على عليه‏السلام شروع مى‏شود .
در اين ميان ، گروهى از بزرگان قريش به سوى پيامبر مى‏آيند و مى‏گويند : «اى رسول خدا ! تو مى‏دانى كه اين مردم تازه مسلمان شده‏اند ، آن‏ها هنوز رسم و رسوم دوران جاهليّت را فراموش نكرده‏اند ، آن‏ها هرگز به امامت پسر عمويت ، على ، راضى نخواهند شد ، براى همين ما از تو مى‏خواهيم تا شخص ديگرى را براى رهبرى انتخاب كنى» .
پيامبر رو به آن‏ها مى‏كند و مى‏گويد : «ولايت و رهبرى على به انتخاب من نبوده است كه اكنون بتوانم از اين تصميم برگردم ، اين دستورى است كه خدا به من داده  است» .
بزرگان قريش اين سخن را كه مى‏شنوند به فكر فرو مى‏روند .
در اين هنگام ، يكى از آن‏ها رو به پيامبر مى‏كند و مى‏گويد : «اى پيامبر ! اگر مى‏ترسى مخالفت خدا را بكنى و على را بر كنار كنى ، يكى از بزرگان قريش را در رهبرى با على شريك كن» .
پيامبر نمى‏پذيرد ، امر امامت و ولايت به دست خداست ، اگر خدا مى‏خواست براى على در امر امامت شريكى قرار مى‏داد .
اين مردم نمى‏دانند كه ولايت و امامت ، چيزى بالاتر از يك حكومت ظاهرى است ، ولايت ، مقام خدايى است كه فقط خدا آن را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد . بزرگان قريش با نااميدى خيمه پيامبر را ترك مى‏كنند .
مردم آماده شده‏اند تا مراسم بيعت را انجام دهند ، سلمان ، مقداد ، ابوذر و عمّار را نگاه كن ، آن‏ها در اوّل صف ايستاده‏اند .
همه دوستان امامت ، امروز خوشحال هستند ، به راستى كه امروز روز عيد است .
مردم خود را براى بيعت با على عليه‏السلام آماده مى‏كنند ، در اين ميان ، چشم من به دو نفر مى‏افتد .
آن‏ها وقتى با پيامبر روبرو مى‏شوند سؤل مى‏كنند : «آيا دستور خدا اين است كه ما بايد با على بيعت كنيم يا اين خواسته خود توست ؟» .
پيامبر در پاسخ مى‏گويد : «اين دستور خداست» .
بعد از شنيدن اين سخن ، آن دو نيز خود را براى بيعت آماده مى‏كنند .
يك صف طولانى در اينجا هست ، مردم مى‏خواهند با مولا و آقاى خودشان بيعت كنند .
دو نفر در اوّل صف ايستاده‏اند ، تا من مى‏روم اسم آن‏ها را سؤل كنم ، آن‏ها وارد خيمه ولايت مى‏شوند .
صداى آن‏ها به گوشم مى‏رسد : «سلام بر تو اى امير مؤمنان» .
 آن‏ها با على عليه‏السلام بيعت مى‏كنند و با صداى بلند مى‏گويند : «خوشا به حال تو اى على ! به راستى كه تو ، مولاى ما و مولاى همه مردم شدى ».  آيا آن دو نفر را مى‏شناسيد ؟
بايد صبر كنيم تا آن‏ها از خيمه بيرون بيايند .
ــ ببخشيد ، آيا مى‏شود شما خودتان را معرّفى كنيد ؟
ــ چطور شما ما را نمى‏شناسيد ؟ ! من ، عُمَر بن خطّاب هستم ، اين هم ابو بكر است، ما اوّلين كسانى هستيم كه با على عليه‏السلام بيعت كرده‏ايم .
خيلى‏ها دلشان مى‏خواست كه آن‏ها اوّلين نفر باشند ، ولى ما ، گوى سبقت را از همه ربوديم !
امّا من فكر مى‏كنم اصلاً مهم نيست اوّلين نفرى باشى كه بيعت مى‏كنى ! مهم اين است كه اوّلين نفرى نباشى كه بيعت خود را مى‏شكنى !! اگر بتوانى به پيمان خود وفادار بمانى ، هنر كرده‏اى !
* * *

همه پيامبران وقتى مى‏خواستند جانشين خود را معرّفى كنند در روز هجدهم ماه ذى‏الحجّه اين كار را انجام مى‏دادند . امروز روزى است كه دين خدا كامل شده است ، آيا ما نبايد شاد باشيم ؟
به راستى كه عيد واقعى امروز است ، هيچ روزى به بزرگى امروز  نمى‏رسد .
آنجا را نگاه كن ! چرا اينان خاك بر سر خود مى‏ريزند ؟ اينان كه هستند ؟ امروز كه روز سرور و شادى است ، چرا اين چنين مى‏كنند ؟
اين‏ها همه ، شياطين زمين هستند كه وقتى فهميده‏اند كه پيامبر ، على عليه‏السلام را به عنوان جانشين خود معرّفى كرده است از شدّت ناراحتى خاك بر سر مى‏ريزند ، امروز براى آن‏ها روز غصّه است .
آن‏ها نزد رئيس خود ، ابليس، جمع مى‏شوند ، ابليس به آن‏ها نگاه مى‏كند و مى‏گويد : «چه شده است ؟ چرا خاك بر سر خود مى‏ريزيد ؟» .
آن‏ها جواب مى‏دهند : «مگر نديدى كه محمّد ، ولايت على را اعلام كرد و همه مردم با على بيعت مى‏كنند؟» .
ابليس خنده‏اى مى‏كند ومى‏گويد : «ناراحت نباشيد ، در ميان اين جمعيّت عدّه‏اى هستند كه قول داده‏اند به بيعت امروز خود وفادار نمانند» .
شيطان براى اين كه حكومت عدالت‏محور على عليه‏السلام برپا نشود همه سعى و تلاش خود را خواهد نمود .
يك نفر با سرعت از جمعيّت دور مى‏شود ، حدس مى‏زنم او نمى‏خواهد با على عليه‏السلام بيعت كند . بعد از لحظاتى او را مى‏بينم كه به سوى خيمه پيامبر مى‏آيد .
چه شد ، چرا او برگشت ؟
وقتى او با پيامبر روبرو مى‏شود چنين مى‏گويد : « من داشتم از اينجا مى‏رفتم تا با على بيعت نكنم ، ناگهان به سوارى زيبا و بسيار خوشبو برخوردم، او به من گفت كه هر كس از بيعت غدير، امتناع كند يا كافر است يا منافق ؛ براى همين بود كه بازگشتم تا با على بيعت كنم ».
پيامبر لبخندى مى‏زند و مى‏گويد : «آيا آن سوار را شناختى ؟ او جبرئيل بود كه تو را به بيعت با على علیه السلام تشويق كرد» .
خداوند در مقابل دسيسه‏هاى شيطان ، فرشتگان را مى‏فرستد تا مردم را به راه راست هدايت كنند .
اكنون نوبت زنان است كه با على عليه‏السلام بيعت كنند، همسران پيامبر هم آماده بيعت با على عليه‏السلام مى‏شوند. .
به دستور پيامبر ظرف آبى را مى‏آورند و پرده‏اى بر روى آن مى‏زنند .
زنان در آن سوى پرده دست خود را در آن آب مى‏نهند و على عليه‏السلام هم در سوى ديگر پرده دست خود را در آب مى‏گذارد و به اين روش آن‏ها هم با امام خود بيعت مى‏كنند .
* * *
حَسّان ، شاعر توانمند عرب به سوى پيامبر مى‏آيد . وقتى او روبروى پيامبر قرار مى‏گيرد چنين مى‏گويد : «اى رسول خدا ! آيا اجازه مى‏دهى شعرى را كه امروز در مدح على عليه‏السلام سروده‏ام بخوانم ؟» . پيامبر لبخندى مى‏زند و به او اجازه مى‏دهد .
حَسّان سينه‏اى صاف مى‏كند و با صداى بلند شروع به خواندن مى‏كند :
 
    يُناديهِم يَومَ الغَديرِ نَبيُّهُم
 بِخُمٍّ وَاَكْرَمَ بِالنَّبيِّ مُنادِيا
يَقُولُ : فَمَن مَولاكُم وَوَليُّكُم ؟
 فَقالُوا وَلَم يَبدوا هُناكَ التَّعادِي
إلهَكَ مَولانا وَأَنتَ وَليُّنا
  وَلَن تَجِدَنْ مِنّا لَكَ عاصِفَقالَ لَهُ : قُم يا عليُّ فَإنَّني
 رَضيتُكَ مِنْ بَعْدي إماما وَهادِي


پيامبر در روز غدير با امّت خويش سخن گفت و تو مى‏دانى هيچ سخنگويى گرامى‏تر از پيامبر نيست ، او از امّت خود پرسيد : «مولاىِ شما كيست ؟» .
همه مردم در پاسخ گفتند : «خدا و شما ، مولاى ما هستيد و ما همه ، گوش به فرمان تو هستيم» ، پس پيامبر رو به على عليه‏السلام كرد و فرمود : «اى على ! از جاى خود برخيز كه من تو را امام و جانشين بعد از خود قرار داده‏ام» .
شعر حسّان تمام مى‏شود ، پيامبر نگاهى مى‏كند و مى‏گويد : «اى حسّان ، تا زمانى كه با شعر خود ما را يارى كنى از جانب فرشتگان يارى خواهى شد» .
به راستى كه هنر مى‏تواند حقيقت را ماندگار كند و تا قيامت، شعر حسّان از يادها فراموش نخواهد شد ، كاش من و تو هم با زبان عربى آشنايى بيشترى داشتيم و مى‏توانستيم زيبايى اين اشعار را بهتر درك كنيم .
اين شعر آن‏قدر در كام عرب‏ها، زيبا و دلنشين است كه ديگر ممكن نيست از ذهن‏ها پاك شود ، اين شعر در طول تاريخ مانند خورشيدى در آسمان ولايت خواهد درخشيد و روشنى بخش راه آزادگان خواهد بود .
* * *

آيا مى‏دانى منظور پيامبر از كلمه «مولا» چه بود ؟
در زبان عربى كلمه مولا ، دو معنا دارد :
الف . صاحبِ ولايت .
ب . دوست .
ممكن است يك نفر با توجّه به معناى دومِ كلمه مولا ، از سخن پيامبر چنين برداشتى كند : «هر كس كه من دوست او هستم ، على هم دوست اوست» .
و روشن است كه با اين معنا ، ديگر ولايت على عليه‏السلام اثبات نمى‏شود ، به زودى دشمنان على عليه‏السلام ، سعى خواهند كرد در معناى سخن پيامبر ، اين اشكال را وارد كنند .
من در سخن پيامبر فكر مى‏كنم ، آرى، يك ساعت فكر كردن، بهتر از هفتاد سال عبادت است .
به چند سؤل مهم رسيده‏ام :
چرا پيامبر دستور داد تا آن همه جمعيّت در آن هواى گرم توقّف كنند ؟
چرا پيامبر همه آن‏هايى را كه جلوتر رفته بودند، باز گرداند ؟
براى چه پيامبر از همه مسلمانان خواست تا با على عليه‏السلام بيعت كنند ؟
چرا امروز آيه قرآن نازل شد كه خدا ، دين اسلام را كامل كرد ؟
براى چه خداوند به پيامبر قول داد كه او را از فتنه‏ها حفظ مى‏كند ؟
چرا پيامبر دستور داد تا مردم على عليه‏السلام را امير مؤمنان خطاب كنند؟
آيا در اعلام «دوستى با على عليه‏السلام» ، احتمال خطر و فتنه‏اى مى‏رفت كه خدا به پيامبر وعده داد كه ما تو را از فتنه‏ها حفظ مى‏كنيم ؟
آيا مى‏شود اعلامِ دوستى با على عليه‏السلام ، اين‏قدر مهم باشد كه اگر پيامبر اين كار را انجام ندهد وظيفه پيامبرى خود را انجام نداده باشد ؟! آيا اعلام دوستى با على عليه‏السلام نياز به آن داشت كه پيامبر مردم را در غدير جمع كند ؟!
فقط در اعلام ولايت و رهبرى على عليه‏السلام بود كه احتمال فتنه دشمنان مى‏رفت و خدا پيامبر را از اين فتنه‏ها حفظ فرمود .
اين ولايت على عليه‏السلام است كه دين را كامل كرد !
فقط ولايت و رهبرى على عليه‏السلام است كه با بيعت كردن سازگارى دارد .
 موافقى كارهاى پيامبر را با هم مرور كنيم ؟
پيامبر دستور داد زير درختان را جارو بزنند ، آب بپاشند ، منبرى درست كنند ،همه مردم جمع شوند ، در نماز شركت كنند و بعد از سخنرانى  ، همه مردان  و زنان با على عليه‏السلام بيعت كنند .
اين كارهاى پيامبر فقط با معناى صاحبِ ولايت سازگارى دارد .
منظور پيامبر اين بود : «هر كس من بر او ولايت دارم ، على هم بر او ولايت دارد» .
اى كسى‏كه مى‏گويى منظور پيامبر در غدير فقط اعلام دوستى با على عليه‏السلامبود ، گوش كن : من حرفى ندارم كه سخن تو را بپذيرم ، امّا در اين صورت ديگر ، پيامبر انسان كاملى نخواهد بود.
آيندگان زمانى‏كه متوجّه شوند كه پيامبر در هواى داغ و سوزان ، 120 هزار نفر را ساعت‏ها معطّل كرده براى اين‏كه بگويد من پسر عموى خودم را دوست دارم، انصاف بدهيد، آيا آن‏ها نخواهند گفت آن پيامبر ديگر چگونه انسانى بود ؟
همه اين مردم مى‏دانند كه پيامبر على عليه‏السلام را خيلى دوست دارد ، ديگر چه نيازى بود كه اين مراسم باشكوه برگزار شود ؟
عشق و دوستى پيامبر به على عليه‏السلام ، حرف تازه‏اى نيست ! از روز اوّل ، پيامبر عاشق او بوده است ، اين‏كه ديگراين همه مراسم نمى‏خواهد.
پس چرا مى‏خواهى سخن پيامبر در غدير را به گونه‏اى معنا كنى كه از پيامبر تصوير انسانى غير كامل ساخته شود  ؟
بايد سخن پيامبر را به گونه‏اى معنا كنى كه با عقل و هوش و سياست پيامبر مطابق باشد .
پيامبر اين مراسم باشكوه را برگزار كرد تا مسأله مهمّ رهبرى جامعه را بيان كند .
به راستى چه مسأله‏اى مهمّ‏تر از رهبرى جامعه وجود دارد ؟
فقط با اين معناست كه همه دنيا از عقل و درايت پيامبر متعجّب مى‏شوند .
پيامبر ما به دستور خدا در بهترين زمان و مكان ، امّت خويش را جمع كرد و جانشين خود را به آن‏ها معرّفى نمود .
* * *
گروهى از مردم هنوز منتظرند تا نوبتشان فرا برسد، آن‏ها هم مى‏خواهند با على عليه‏السلام بيعت كنند. ديدن اين صحنه براى پيامبر بسيار لذّت بخش است . او بعد از بيعت هر گروه ، رو به آسمان مى‏كند و مى‏گويد : «ستايش خدايى كه من و خاندان مرا بر همه برترى بخشيد» .
او از اين‏كه براى بيعت با على عليه‏السلام چنين مراسم باشكوهى برگزار شده است ، شادمان است .
اكنون ديگر جامعه اسلامى رهبر و امام دارد و اگر مرگ پيامبر فرا برسد جامعه ، مسير كمال و سعادت خود را ادامه خواهد داد .
سر و صدايى مى‏شنوم  . چه خبر شده است ؟ جوانى با چند نفر از اينجا دور مى‏شود ، چقدر با غرور و تكبّر راه مى‏رود ! اين جوان كيست ؟ چه مى‏گويد ؟ چرا اين‏قدر عصبانى است ؟
او فرياد برمى‏آورد : «محمّد دروغ گفته است ! ما هرگز ولايت على را قبول  نمى‏كنيم !» .
او كيست كه چنين گستاخانه سخن مى‏گويد ؟ از اطرافيان خود پرس‏وجو مى‏كنم ، او معاويه است .
جاى تعجّب نيست ، سال‏ها پدر او پرچمدار لشكر كفر بوده است . او پسر همان كسى است كه براى كشتن پيامبر به مدينه لشكركشى كرده بود. معاويه دشمنى با حقّ و حقيقت را از پدر به ارث برده است . نه تنها با على عليه‏السلام بيعت نمى‏كند بلكه آشكارا مخالفت خود را اعلام مى‏دارد . او به سوى خاندان و فاميل خود، بنى اُميّه مى‏رود .
عدّه‏اى از مسلمانان نزد پيامبر مى‏روند، آنان در حضور پيامبر مى‏نشينند، سكوت همه جا را فرا گرفته و نگاه پيامبر به گوشه‏اى خيره مانده است ، هيچ‏كس سخن نمى‏گويد .
بعد از لحظاتى . . .پيامبر سكوت را مى‏شكند و آيه‏هايى كه همين الآن جبرئيل آورده است را مى‏خواند :
«فَلا صَدَّقَ و لاصَلّى... وَ لـكِنْ كذَّبَ و تَولّى ... » ، «واى بر آن كسى‏كه حق را قبول نكرد و آن را دروغ شمرد و با تكبّر به سوى خويشانش رفت ، پس واى بر او !».
همه با خود مى‏گويند: اين آيه‏ها به چه مناسبت نازل شده است ؟
آن‏ها خبر ندارند كه معاويه ، از پذيرش ولايت على عليه‏السلام سرباز زده و با تكبّر به سوى خاندان خود رفته است .
جبرئيل ، همه اخبار را براى پيامبر آورده و با نازل شدنِ اين آيه‏ها ، آبروى معاويه پيش مردم مى‏رود .
پيامبر ابتدا تصميم مى‏گيرد تا معاويه را مجازات كند ، امّا از اين كار منصرف  مى‏شود .
شايد تو بگويى : پيامبر بايد او را به سزاى عمل خود برساند ، امّا بدان كه امروز ، حناى معاويه رنگى ندارد .
او دشمنى خود را با پيامبر آشكار كرد و ديگر مردم او را شناختند و فريب او را  نمى‏خورند . مردم او و پدرش (ابوسفيان) را به خوبى مى‏شناسند ، آن‏ها از قديم دشمنان پيامبر بوده‏اند ، دست آن‏ها آلوده به خون حمزه عليه‏السلام، عموى پيامبر است !
مى‏توان نگرانى را در چهره پيامبر حس كرد، او نگران پيرمردهايى است كه سنّ و سالى از آن‏ها گذشته است ، آن‏ها به ظاهر ريش خود را در راه اسلام سفيد كرده‏اند و مردم آن‏ها را به عنوان يار پيامبر مى‏شناسند و همه جا خود را همراه و يار پيامبر نشان داده‏اند!! آن‏ها با على عليه‏السلام بيعت كردند و اتّفاقا ، اوّلين كسانى بودند كه اين كار را كردند ، آنان امروز بيعت كرده‏اند ، امّا به فكر فتنه‏اى بزرگ هستند ،
آن‏ها مى‏خواهند با نام اسلام ، كمر ولايت را بشكنند .
* * *
كم‏كم خورشيد به افق نزديك مى‏شود ، هنوز بسيارى از مردم بيعت  نكرده‏اند . به من خبر مى‏رسد كه پيامبر مى‏خواهد دو روز ديگر در غدير بماند تا همه بتوانند با امام خود بيعت كنند .
مراسم بيعت فعلاً متوقّف مى‏شود و اذان مغرب گفته مى‏شود ، نماز برپا مى‏شود و بعد از نماز هر كسى به خيمه خود مى‏رود .
امشب ، اين بيابان ميزبان 120 هزار نفر است ، زير نور ماه تا چشم كار مى‏كند خيمه مى‏بينى .
ساعتى مى‏گذرد و من در خيمه خود هستم ، امّا نمى‏دانم چرا خواب به چشمم نمى‏آيد . خوب است بلند شوم و دورى بزنم . كنار بركه مى‏روم ، تصوير زيباى ماه در آب افتاده است ، نسيم آرامى مى‏وزد .
بلند مى‏شوم  كه به خيمه خود بروم تا استراحت كنم .
در مسير راه ، صدايى به گوشم مى‏رسد ؟ گويا چند نفر در خيمه‏اى با هم سخن  مى‏گويند :
ــ محمّد ديوانه شده است !
ــ آيا مى‏بينيد كه چگونه عشق على ، محمّد را ديوانه كرد !
ــ او آرزو دارد كه بعد از او ، على به حكومت برسد ، امّا به خدا قسم ، ما نمى‏گذاريم كه چنين بشود .
خداى من ! چه مى‏شنوم ؟
اينان چه كسانى هستند كه اين چنين به پيامبر خدا جسارت مى‏كنند ؟
نكند نقشه‏اى در سر داشته باشند ؟ نكند بخواهند فتنه‏اى برپا كنند ؟
امّا خداوند خودش به پيامبر قول داده است كه او را از فتنه‏ها حفظ كند .
در اين هنگام يك نفر وارد خيمه آن‏ها مى‏شود و با ناراحتى مى‏گويد : «هنوز رسول خدا در ميان ماست و شما اين چنين سخن مى‏گوييد ؟ به خدا قسم ، فردا صبح همه سخنان شما را به پيامبر خواهم گفت» .
نگاه كن ! مردى كه از خيمه آن‏ها بيرون مى‏آيد حُذيفه يكى از ياران باوفاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد .
ظاهرا ، خيمه او در همسايگى خيمه اين سه نفر بوده و سخنان اين‏ها را شنيده است .
در تاريكى شب ، اين سه نفر به دنبال حُذيفه مى‏دوند :
ــ اى حُذيفه ! ما همسايگان تو هستيم . تو را به حقِّ همسايگى قسم مى‏دهيم، راز ما را فاش نكن .
ــ اينجا جاىِ حقِّ همسايگى نيست ، اگر گفته هايتان را از پيامبر پنهان كنم وظيفه خود را نسبت به پيامبر انجام نداده‏ام .
اين كار خدا بود كه اين سه نفر حواسشان پرت شود و آن‏قدر بلند حرف بزنند كه صداى آن‏ها به گوش حُذيفه برسد .
خدا به پيامبر وعده داده بود كه او را از فتنه‏ها حفظ مى‏كند .
* * *
مردم براى خواندن نماز صف مى‏بندند ، نماز صبح برپا مى‏شود . خورشيد روز دوم غدير طلوع مى‏كند و همه جا را روشن مى‏كند .
من در اطراف خيمه پيامبر پرسه مى‏زنم ، منتظرم تا حُذيفه را پيدا كنم ، مى‏دانم او به خيمه پيامبر خواهد آمد .
حُذيفه به اين سو مى‏آيد ، داخل خيمه مى‏شود ، خوب است من هم همراه او بروم .
ــ اى پيامبر ! ديشب ، صداى چند نفر را شنيدم كه ظاهرا مى‏خواهند توطئه‏اى بكنند .
ــ اى حُذيفه ! آيا آن‏ها را مى‏شناسى ؟
ــ آرى .
ــ سريع برو و آن‏ها را به اينجا بياور .
حُذيفه برمى‏خيزد و آن سه نفر را با خود مى‏آورد .
آن‏ها وارد خيمه پيامبر مى‏شوند ، على عليه‏السلام را مى‏بينند كه شمشيرش را در دست دارد .
پيامبر رو به آن‏ها مى‏كند و مى‏گويد : «شما ديشب با يكديگر چه مى‏گفتيد ؟» .
همه آن‏ها مى‏گويند : «به خدا قسم ، ما اصلاً با هم سخنى نگفته‏ايم ، هر كس از ما چيزى براى شما گفته، دروغگوست» .
اين سه نفر قسم دروغ مى‏خورند و پيامبر آن‏ها را به حال خود رها مى‏كند و آن‏ها به خيمه‏هاى خود مى‏روند .
اكنون ديگر آن‏ها شناسايى شده‏اند و با ديدن برق شمشير على عليه‏السلام ترس تمام وجودشان را فرا گرفته است .
پيامبر دستور مى‏دهد تا بقيّه مردم با على عليه‏السلام بيعت كنند ، كسانى‏كه روز قبل موفّق به بيعت نشدند به سوى خيمه ولايت مى‏آيند و بيعت مى‏كنند .پيامبر مى‏خواهد همه مردم با امام بيعت كنند تا براى هيچ‏كس بهانه‏اى باقى نماند .

عید غدیر

هوا خیلی گرم است.کاروانیان پس از اعمال سنگین حج در راه شهرهایشان هستند؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در روزهای قبل به مناسبت های مختلف شایستگی های علی علیه السلام را برای مسلمانان بیان کرده اند. مسلمانانی که در بین آن ها تازه  مسلمانان زیادی به چشم می خورد. منافقان بو برده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در پیِ اعلام همگانیِ جانشینی حضرت علی علیه السلام است. برای پراکنده کردن جمعیت از دور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبیله های مختلف را سریع تر حرکت می دهند تا به بهانه ی دلتنگی خانواده ها از کاروان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم جلو بیفتند. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم دستور توقف کاروان را در کنار برکه ای می دهند. حاجی ها خود را به آب می رسانند تا قدری خود را خنک کنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمان می دهند تا کاروان های جلو افتاده را بازگردانند و منتظر می شوند تا کاروان های عقب مانده برسند. مگر چه خبر است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حتی به کاروان های رفته دستور برگشت داده است؟ این سؤال نقل مجلس خیلی ها شده است. مگر حج تمام نشد؛ پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چرا همه را این جا جمع کرده است؟
سلمان و ابوذر، عمار و حُذَیفه زودتر خود را به غدیر رسانده اند تا فضا را برای برنامه ای بزرگ آماده کنند. جایی را برای برنامه انتخاب کرده اند که از اطراف به خوبی دیده می شود. با سنگ ها و باربند شتران سکویی درست می کنند. سنگ ها و خارها را از میان دست و پای کاروانیان برمی دارند. خورشید خود را بالای بالا کشیده است؛ نزدیک اذان ظهر است. از آب برکه وضو می گیرند، صف های نماز را مرتب می کنند. چه جمعیتی! و چه نمازی! پس از نماز،  پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بالای منبر سنگی می رود. اول باید مطمئن شود که صدا به همه می رسد.

- آیا صدای مرا می شنوید؟و جمعیت یک صدا پاسخ می دهد:بله؛ای رسول خدا!
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از رسیدن صدا به همه مطمئن می شوند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخنان خود را با نام خدا آغاز می کند و پس از حمد و ستایش خداوند می فرماید:....خداوند به من وحی کرده است که پیامش را به شما برسانم و اگر این کار را انجام ندهم عذابش بر من نازل می شود...و او ضمانت کرده است که مرا از خطرها حفظ می کند.

خداوند وحی فرموده است که: ای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن چه پروردگارت به تو رسانده است را به مردم برسان و إلا رسالتت را انجام نداده ای. ای مردم! من در تبلیغ آن چه خدا بر من نازل کرده است کوتاهی نکردم. من سبب نزول آیه را برایتان می گویم. جبرئیل سه بار بر من فرود آمد و سلام پروردگار را به من رساند که در اینجا بایستم و به همگان بگویم که علی بن أبی طالب برادر و جانشین من و امام پس از من است. جایگاه او مشابه جایگاه هارون برای موسی است؛ جز آن که پیامبری پس از من نیست؛ پس از خدا و پیامبر، او سرپرست شما است.
همه ی صحرا انگار گوش شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این گونه ادامه می دهند: خدا در این باره فرموده است: تنها و تنها سرپرست شما خدا و پیامبرش است و مؤمنانی که نماز به پا می دارند و در حال رکوع صدقه می دهند و علی بن أبی طالب نماز را برپاداشت و صدقه داد؛ در حالی که در رکوع بود. او همیشه رضای خدا را می طلبد.
صحبت ها ادامه می یابد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در ادامه می فرماید: از جبرئیل خواستم که مرا از رساندن این پیام معاف کند؛ زیرا می دانم که منافقان بسیار و مؤمنان کم تعدادند. منافقان همان کسانی اند که قرآن درباره شان می گوید: آن ها سخنانی می گویند که در دل به آن ایمان ندارند... .
جمعیت در چند جای سخنرانی سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تأیید می کند.
سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به گونه ای است که همه گرمای هوا را فراموش کرده اند. گویی تمام کوه و دشت در حال گوش دادن به سخنان پیامبرند؛ حتی باد هم نمی وزد تا مبادا سکوت جلسه شکسته شود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند از من راضی نمی شود،مگر دستورش را به شما برسانم.
ای مردم بدانید!خداوند او (علی علیه السلام) را سرپرست و امام شما قرار داده است. و پیروی از او واجب است. خداوند مخالف او را لعنت می کند و پیروان او را می آمرزد.
پس از من علی علیه السلام سرپرست و امام شما است و پس از او امامت در فرزندان او است... .
پس از آن  پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از علم و شجاعت و ایمان ایشان گفت و این که او نخستین مسلمان است، فرمود: بترسید از این که با او مخالفت کنید و در آتشی بیفتید که هیزمش سنگ ها و انسان ها هستند.

نزول آیه اکمال
جبرئیل آیه ای آورده است: الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا. (امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمتم را برایتان تمام و کامل کردم و راضی شدم که اسلام دینتان باشد).
خدایا! با دوست او دوست باش و بادشمن او دشمن. خدایا! تو فرمودی که امامت پس از من برای حضرت علی علیه السلام است؛ خدایا! وقتی او را برگزیدی و من آن  را برای مردم بیان کردم فرمودی که امروز دین بندگانت را کامل کردی و نعمتت را بر ایشان تمام نمودی و راضی شدی که اسلام دین شان باشد...
ای مردم!
بیایید و به من تبریک بگویید و با علی علیه السلام بیعت کنید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمامه ی خود را بر سر حضرت علی علیه السلام گذاشت و جمعیت یک به یک برای بیعت صف کشیدند. بیعت این جمعیت چقدر طول خواهد کشید!
برای بیعت زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم طشت آبی فراهم می شود . زنان از پشت پرده ای دست خود را در طشت می گذارند و این سوی پرده هم امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را در آب می گذارد.
هنوز بیعت تمام نشده است که منافقان در گوش یکدیگر شروع به پچ پچ می کنند.گویا باز نقشه ای دارند!

***************************************************************

نکته ها:
۱. منتظر نگاه داشتن آن جمعیت زیاد زیر آفتاب داغ، برای رسیدن کاروان های جلو افتاده و بازمانده نشان دهنده ی سخنان بسیار مهم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با مردم  است.
۲ . خبردادن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از نزدیک بودن زمان رحلتشان،بیان مأموریت مهم الهی، بیان مقام برادری و جانشینی ایشان، بیان دوباره ی حدیث ثقلین،حدیث منزلت،آیه ی ولایت (بخشش انگشتری)، لعنت مخالفان حضرت علی علیه السلام، امامت او و فرزندانش تا قیامت و...همه در خطبه ی غدیر آمده است؛ هر کدام به تنهایی برای اثبات جانشینی علی علیه السلام کافی است.
۳ . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در چندین جای خطبه ی خود از جانشینی حضرت علی علیه السلام سخن گفته اند.این سخنان منحصر به عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» نیست تا دشمنان دین بخواهند با تحریف معنای مولی،آن را دوستی معنی کنند.
۴ . حتی یک فرد معمولی نیز مردم را آن هم پس از مراسم دشوار حج و زیر آفتاب داغ سه روز معطل نمی کند تا بگوید من و علی با هم رفیق هستیم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای بیان جانشینی حضرت علی علیه السلام و بیعت مردم این برنامه را اجرا فرمود.
۵ . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عده ی زیادی از مسلمانان را که تازه از حج آمده اند، منافق می داند؛ پس بسیاری از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برخلاف ظاهرشان،انسان هایی منافق بودند.
۶ . معرفی همگانی حضرت علی علیه السلام آن قدر مهم بود که با انجام ندادن آن تمام زحمات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هدر می رفت.
۷ . معرفی حضرت علی علیه السلام به جانشینی در فرازهای فراوانی از خطبه به چشم می خورد که ما تنها برخی از فرازهایش را آوردیم.
۸ . پیروی نکردن از حضرت علی علیه السلام انسان را اهل آتش جهنم می کند.
۹ . این حرف خنده داری است که بعضی ها می گویند: مولا یعنی دوست! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای اعلام دوستی کاروانیان را سه روز معطل نمی کند.
۱۰ . بیشتر جمعیت غدیر را منافقان تشکیل می دادند. در روز غدیر ده ها هزار نفر با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کردند اما تنها عده ی کمی به پیمانشان وفادار ماندند.
۱۱ . خداوند پس از اعلام جانشینی علی علیه السلام دین را کامل و پسندیده دانسته است؛ خداوند از دینِ کسانی که جانشینی علی علیه السلام را قبول نکردند،راضی نیست


نکند ما هم او را تنها گذاریم!
نمی دانم چرا عده ای امامشان را دیدند و نشناختندش؛ نکند ما هم که ادعای انتظار مهدی علیه السلام را داریم، روزی او را تنها بگذاریم. اکنون زمان آماده شدن ما است؛ اکنون نیز می توان ایشان را یاری داد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در چند جای سخنان خود درباره ی امام زمان علیه السلام صحبت کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
او حق خدا و ما را از دشمنان می گیرد؛ او بر همه ی دین ها پیروز می گردد. او از ظالمان انتقام می گیرد. او قلعه هایشان را فتح می کند و دین را یاری می دهد. او وارث هر علمی است. پس از او حجتی نیست و کسی بر او پیروز نخواهدشد. حق تنها نزد او است.
در خطبه ی غدیر فقط و فقط پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی امام علی علیه السلام مطلب بیان نفرموده اند بلکه امامان بعد از او تا وجود نازنین آقا بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را معرفی کرده اند در این خطبه ی غدیر سه فرازش برای امام مهدی علیه السلام است. در این سه فراز ۲۵ نکته درباره ی امام مهدی علیه السلام در خطبه ی غدیر آمده است پس در روز غدیر غافل نباشیم از امام زمان علیه السلام.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بیش از هزار سال پیش وقتی دارند خطبه را بیان می کنند درباره ی امام زمان علیه السلام هم دارند صحبت می کنند. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فقط در خطبه ی غدیر درباره ی امام مهدی علیه السلام صحبت نکردند، بلکه ما از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بیش از پانصد حدیث درباره ی وجود نازنین آقا بقیه الله علیه السلام داریم. یعنی امروز که روز غدیر است اگر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خواسته باشند برای خودشان جانشینی را معرفی کنند کسی جز امام مهدی علیه السلام را انتخاب نمی کنند. پس ما در خطبه ی غدیر و روز غدیر به یاد امام زمان علیه السلام باشیم.
امام مهدی علیه السلام وارث این ولایت است صاحب این ولایت است. یعنی اگر کسی امام مهدی علیه السلام را نپذیرد، دینش کامل نیست نعمت ها بر او کامل نشده است خدا از فکر و اعتقادات او راضی نیست. مهدویت اکمال دین است اتمام نعمت است و رضایت پروردگار با این دین و فکر و عقیده ای است که مهدویت در آن نهفته است.

عید غدیر

آیات و روایات
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة) ؛ ج‏1 ؛ ص89
رُوِيَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ: حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْمَدِينَةِ وَ قَدْ بَلَّغَ جَمِيعَ الشَّرَائِعِ قَوْمَهُ مَا خَلَا الْحَجَّ وَ الْوَلَايَةَ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ إِنِّي لَمْ أَقْبِضْ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَائِي وَ رُسُلِي إِلَّا بَعْدَ إِكْمَالِ دِينِي وَ تَكْثِيرِ حُجَّتِي وَ قَدْ بَقِيَ عَلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ فَرِيضَتَانِ مِمَّا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ أَنْ تُبَلِّغَهُمَا قَوْمَكَ فَرِيضَةُ الْحَجِّ وَ فَرِيضَةُ الْوَلَايَةِ وَ الْخَلِيفَةِ مِنْ بَعْدِكَ فَإِنِّي لَمْ أُخْلِ أَرْضِي مِنْ حُجَّةٍ وَ لَمْ أُخْلِها أَبَداً وَ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكَ أَنْ تُبَلِّغَ قَوْمَكَ الْحَجَّ تَحُجُّ وَ يَحُجُّ مَعَكَ كُلُّ مَنِ اسْتَطَاعَ السَّبِيلَ مِنْ أَهْلِ الْحَضَرِ وَ أَهْلِ الْأَطْرَافِ وَ الْأَعْرَابِ وَ تُعَلِّمَهُمْ مِنْ حَجِّهِمْ مِثْلَ مَا عَلَّمْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صِيَامِهِمْ وَ تُوقِفَهُمْ مِنْ ذَلِكَ عَلَى مِثَالِ الَّذِي أَوْقَفْتَهُمْ عَلَيْهِ مِنْ جَمِيعِ مَا بَلَّغْتَهُمْ مِنَ الشَّرَائِعِ فَنَادَى رَسُولُ اللَّهِ ص فِي النَّاسِ أَلَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ يُرِيدُ الْحَجَّ وَ أَنْ يُعَلِّمَكُمْ مِنْ ذَلِكَ مِثْلَ الَّذِي عَلَّمَكُمْ مِنْ شَرَائِعِ دِينِكُمْ وَ يُوقِفَكُمْ مِنْ ذَلِكَ عَلَى مَا أَوْقَفَكُمْ عَلَيْهِ
 وَ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ خَرَجَ مَعَهُ النَّاسُ وَ أَصْغَوْا إِلَيْهِ لِيَنْظُرُوا مَا يَصْنَعُ فَيَصْنَعُوا مِثْلَهُ فَحَجَّ بِهِمْ فَبَلَّغَ مَنْ حَجَّ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ الْأَطْرَافِ وَ الْأَعْرَابِ سَبْعِينَ أَلْفَ إِنْسَانٍ أَوْ يَزِيدُونَ عَلَى نَحْوِ عَدَدِ أَصْحَابِ مُوسَى ع السَّبْعِينَ الْأَلْفَ الَّذِينَ أَخَذَ عَلَيْهِمْ بَيْعَةَ هَارُونَ ع فَاتَّصَلَتِ التَّلْبِيَةُ مَا بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ فَلَمَّا وَقَفَ الْمَوْقِفَ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ إِنَّهُ قَدْ دَنَا أَجَلُكَ وَ مُدَّتُكَ وَ إِنِّي أَسْتَقْدِمُكَ عَلَى مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِيصَ عَنْهُ فَاعْهَدْ عَهْدَكَ وَ تَقَدَّمْ وَصِيَّتَكَ وَ اعْمِدْ إِلَى مَا عِنْدَكَ مِنَ الْعِلْمِ وَ مِيرَاثِ عُلُومِ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِكَ وَ السِّلَاحِ وَ التَّابُوتِ وَ جَمِيعِ مَا عِنْدَكَ مِنْ آيَاتِ الْأَنْبِيَاءِ فَسَلِّمْهَا إِلَى وَصِيِّكَ وَ خَلِيفَتِكَ مِنْ بَعْدِكَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةِ عَلَى خَلْقِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَأَقِمْهُ لِلنَّاسِ وَ خُذْ عَهْدَهُ وَ مِيثَاقَهُ وَ بَيْعَتَهُ‏ وَ ذَكِّرْهُمْ مَا أَخَذْتَ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْعَتِي وَ مِيثَاقِيَ الَّذِي وَاثَقْتَهُمْ بِهِ وَ عَهْدِيَ الَّذِي عَهِدْتَ إِلَيْهِمْ مِنْ وَلَايَةِ وَلِيِّي وَ مَوْلَاهُمْ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ
فَإِنِّي لَمْ أَقْبِضْ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَائِي إِلَّا بَعْدَ إِكْمَالِ دِينِي وَ إِتْمَامِ نِعْمَتِي بِوَلَايَةِ أَوْلِيَائِي وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِي وَ ذَلِكَ تَمَامُ كَمَالِ تَوْحِيدِي وَ دِينِي وَ إِتْمَامُ نِعْمَتِي عَلَى خَلْقِي بِاتِّبَاعِ وَلِيِّي وَ طَاعَتِهِ وَ إِنِّي لَا أَتْرُكُ أَرْضِي بِغَيْرِ قَيِّمٍ لِيَكُونَ حُجَّةً عَلَى خَلْقِي فَ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً عَلِيٌّ وَلِيِّي وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ عَلِيٌّ عَبْدِي وَ وَصِيُّ نَبِيِّي وَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِهِ وَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةُ عَلَى خَلْقِي مَقْرُونٌ طَاعَتُهُ مَعَ طَاعَةِ مُحَمَّدٍ نَبِيِّي وَ مَقْرُونٌ طَاعَةُ مُحَمَّدٍ بِطَاعَتِي مَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي جَعَلْتُهُ عَلَماً بَيْنِي وَ بَيْنَ خَلْقِي فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً وَ مَنْ أَشْرَكَ بِبَيْعَتِهِ كَانَ مُشْرِكاً وَ مَنْ لَقِيَنِي بِوَلَايَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَقِيَنِي بِعَدَاوَتِهِ دَخَلَ النَّارَ فَأَقِمْ يَا مُحَمَّدُ عَلِيّاً عَلَماً وَ خُذْ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ وَ خُذْ عَهْدِي وَ مِيثَاقِي بِالَّذِي وَاثَقْتَهُمْ عَلَيْهِ فَإِنِّي قَابِضُكَ إِلَيَّ وَ مُسْتَقْدِمُكَ فَخَشِيَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَوْمَهُ وَ أَهْلَ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ أَنْ يَتَفَرَّقُوا وَ يَرْجِعُوا جَاهِلِيَّةً لِمَا عَرَفَ مِنْ عَدَاوَتِهِمْ وَ مَا يُبَطِّنُوَن عَلَيْهِ أَنْفُسَهُمْ لِعَلِيٍّ ع مِنَ الْبَغْضَاءِ
وَ سَأَلَ جَبْرَئِيلَ ع أَنْ يَسْأَلَ رَبَّهُ الْعِصْمَةَ مِنَ النَّاسِ وَ انْتَظَرَ أَنْ يَأْتِيَهُ جَبْرَئِيلُ بِالْعِصْمَةِ مِنَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأُخِّرَ ذَلِكَ إِلَى أَنْ بَلَغَ مَسْجِدَ الْخَيْفِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ فَأَمَرَهُ أَنْ يَعْهَدَ عَهْدَهُ وَ يُقِيمَ عَلِيّاً لِلنَّاسِ وَ لَمْ يَأْتِهِ الْعِصْمَةُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بِالَّذِي أَرَادَ حَتَّى أَتَى كُرَاعَ الْغَمِيمِ بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ وَ أَمَرَهُ بِالَّذِي أَمَرَ بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَأْتِهِ بِالْعِصْمَةِ فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ إِنِّي لَأَخْشَى قَوْمِي أَنْ يُكَذِّبُونِي وَ لَا يَقْبَلُوا قَوْلِي فِي عَلِيٍّ فَرَحَلَ فَلَمَّا بَلَغَ غَدِيرَ خُمٍّ قَبْلَ الْجُحْفَةِ بِثَلَاثَةِ أَمْيَالٍ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى خَمْسِ سَاعَاتٍ مَضَتْ مِنَ النَّهَارِ بِالزَّجْرِ وَ الِانْتِهَار وَ الْعِصْمَةِ مِنَ النَّاسِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ‏ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‏ فِي عَلِيٍ‏ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏ فَكَانَ أَوَّلُهُمْ بَلَغَ قُرْبَ الْجُحْفَةِ فَأَمَرَهُ أَنْ يَرُدَّ مَنْ تَقَدَّمَ مِنْهُمْ وَ حَبَسَ مَنْ تَأَخَّرَ مِنْهُمْ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ لِيُقِيمَ عَلِيّاً لِلنَّاسِ وَ يُبَلِّغَهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عَلِيٍّ ع وَ أَخْبَرَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ عَصَمَهُ مِنَ النَّاسِ فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص عِنْدَ مَا جَاءَتْهُ الْعِصْمَةُ مُنَادِياً فَنَادَى فِي النَّاسِ بِ الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ تَنَحَّى عَنْ يَمِينِ الطَّرِيقِ إِلَى جَنْبِ مَسْجِدِ الْغَدِيرِ أَمَرَهُ بِذَلِكَ جَبْرَئِيلُ ع‏
عَنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ فِي الْمَوْضِعِ سَلَمَات‏


تفسير القمي ؛ ج‏1 ؛ ص171
و قوله‏ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‏ قال نزلت هذه الآية في علي‏ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ
وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏
قَالَ‏ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي مُنْصَرَفِ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ حِجَّةِ الْوَدَاعِ وَ حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص حِجَّةَ الْوَدَاعِ لِتَمَامِ عَشْرِ حِجَجٍ مِنْ مَقْدَمِهِ الْمَدِينَةَ فَكَانَ مِنْ قَوْلِهِ بِمِنًى أَنْ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ:
«أَيُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِي وَ اعْقِلُوهُ عَنِّي فَإِنِّي لَا أَدْرِي لَعَلِّي لَا أَلْقَاكُمْ بَعْدَ عَامِي هَذَا، ثُمَّ قَالَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَيُّ يَوْمٍ أَعْظَمُ حُرْمَةً قَالَ النَّاسُ هَذَا الْيَوْمُ، قَالَ فَأَيُّ شَهْرٍ قَالَ النَّاسُ هَذَا، قَالَ وَ أَيُّ بَلَدٍ أَعْظَمُ حُرْمَةً قَالُوا بَلَدُنَا هَذَا، قَالَ فَإِنَّ دِمَاءَكُمْ وَ أَمْوَالَكُمْ وَ أَعْرَاضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ- كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا فِي شَهْرِكُمْ هَذَا- فِي بَلَدِكُمْ هَذَا إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَ رَبَّكُمْ- فَيَسْأَلُكُمْ عَنْ أَعْمَالِكُمْ، أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ أَيُّهَا النَّاسُ قَالُوا نَعَمْ، قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ، ثُمَّ قَالَ أَلَا وَ كُلُّ مَأْثُرَةٍ أَوْ بِدْعَةٍ كَانَتْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ أَوْ دَمٍ أَوْ مَالٍ فَهُوَ تَحْتَ قَدَمَيَّ هَاتَيْنِ، لَيْسَ أَحَدٌ أَكْرَمَ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِالتَّقْوَى، أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ قَالُوا نَعَمْ، قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ، ثُمَّ قَالَ أَلَا وَ كُلُّ رِبًا كَانَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ، وَ أَوَّلُ مَوْضُوعٍ مِنْهُ رِبَا الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ،
أَلَا وَ كُلُّ دَمٍ كَانَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ، وَ أَوَّلُ مَوْضُوعٍ دَمُ رَبِيعَةَ، أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ قَالُوا نَعَمْ، قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ، ثُمَّ قَالَ أَلَا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ يَئِسَ أَنْ يُعْبَدَ بِأَرْضِكُمْ هَذِهِ- وَ لَكِنَّهُ رَاضٍ بِمَا تَحْتَقِرُونَ مِنْ أَعْمَالِكُمْ، أَلَا وَ إِنَّهُ إِذَا أُطِيعَ فَقَدْ عُبِدَ، أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْمُسْلِمَ أَخُو الْمُسْلِمِ حَقّاً، لَا يَحِلُّ لِامْرِئٍ مُسْلِمٍ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَ مَالُهُ- إِلَّا مَا أَعْطَاهُ بِطِيبَةِ نَفْسٍ مِنْهُ، وَ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ- حَتَّى يَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- فَإِذَا قَالُوهَا فَقَدْ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا وَ حِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ، أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ أَيُّهَا النَّاسُ قَالُوا نَعَمْ، قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ، ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ احْفَظُوا قَوْلِي تَنْتَفِعُوا بِهِ بَعْدِي- وَ افْهَمُوهُ تَنْعَشُوا- أَلَا لَا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّاراً- يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ عَلَى الدُّنْيَا، فَإِنْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ وَ لَتَفْعَلُنَّ- لَتَجِدُونِي فِي كَتِيبَةٍ بَيْنَ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ أَضْرِبُ وُجُوهَكُمْ بِالسَّيْفِ، ثُمَّ الْتَفَتَ عَنْ يَمِينِهِ فَسَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ- إِنْ شَاءَ اللَّهُ أَوْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، ثُمَّ قَالَ أَلَا وَ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ- إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ- أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، أَلَا فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِمَا فَقَدْ نَجَا- وَ مَنْ خَالَفَهُمَا فَقَدْ هَلَكَ- أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ قَالُوا نَعَمْ، قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ، ثُمَّ قَالَ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ مِنْكُمْ رِجَالٌ فَيُدْفَعُونَ عَنِّي، فَأَقُولُ رَبِّ أَصْحَابِي، فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّهُمْ أَحْدَثُوا بَعْدَكَ وَ غَيَّرُوا سُنَّتَكَ- فَأَقُولُ سُحْقاً سُحْقاً .
فَلَمَّا كَانَ آخِرُ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ التَّشْرِيقِ أَنْزَلَ: اللَّهُ‏ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‏، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص نُعِيَتْ إِلَيَّ نَفْسِي- ثُمَّ نَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ فَاجْتَمَعَ النَّاسُ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ- ثُمَّ قَالَ نَصَرَ اللَّهُ امْرَأً، سَمِعَ مَقَالَتِي- فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا، فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ، وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ، ثَلَاثٌ لَا يُغِلُّ عَلَيْهِنَّ- قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ أخلص [إِخْلَاصُ‏] الْعَمَلِ لِلَّهِ، وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَ لزم [لُزُومُ‏] جَمَاعَتِهِمْ- فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ، الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ، يَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ وَ هُمْ يَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ.
أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الثَّقَلَانِ قَالَ كِتَابُ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ- أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَإِصْبَعَيَّ هَاتَيْنِ، وَ جَمَعَ بَيْنَ سَبَّابَتَيْهِ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَيْنِ- وَ جَمَعَ سَبَّابَتِهِ وَ الْوُسْطَى، فَتَفْضُلَ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ، فَاجْتَمَعَ قَوْمٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ قَالُوا- يُرِيدُ مُحَمَّدٌ أَنْ يَجْعَلَ الْإِمَامَةَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ فَخَرَجَ أَرْبَعَةُ نَفَرٍ مِنْهُمْ إِلَى مَكَّةَ وَ دَخَلُوا الْكَعْبَةَ وَ تَعَاهَدُوا وَ تَعَاقَدُوا وَ كَتَبُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ كِتَاباً- إِنْ مَاتَ مُحَمَّدٌ أَوْ قُتِلَ أَنْ لَا يَرُدُّوا هَذَا الْأَمْرَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ أَبَداً- فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ فِي ذَلِكَ «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى‏- وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ‏ » فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ مَكَّةَ يُرِيدُ الْمَدِينَةَ حَتَّى نَزَلَ مَنْزِلًا يُقَالُ لَهُ غَدِيرُ خُمٍّ، وَ قَدْ عَلَّمَ النَّاسَ مَنَاسِكَهُمْ- وَ أَوْعَزَ إِلَيْهِمْ وَصِيَّتَهُ- إِذْ نَزَلَتْ عَلَيْهِ هَذِهِ الْآيَةُ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ- وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ- وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏» فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ بَعْدَ أَنْ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ- ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ هَلْ تَعْلَمُونَ مَنْ وَلِيُّكُمْ فَقَالُوا نَعَمْ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ قَالُوا بَلَى، قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَأَعَادَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ ثَلَاثاً- كُلَّ ذَلِكَ يَقُولُ مِثْلَ قَوْلِهِ الْأَوَّلِ- وَ يَقُولُ النَّاسُ كَذَلِكَ وَ يَقُولُ اللَّهُمَّ اشْهَدْ، ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَرَفَعَهَا حَتَّى بَدَا لِلنَّاسِ بَيَاضُ إِبْطَيْهِمَا ثُمَّ قَالَ «أَلَا مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ- اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ- وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ- وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ- ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ- اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا مِنَ الشَّاهِدِينَ» فَاسْتَفْهَمَهُ عُمَرُ فَقَامَ مِنْ بَيْنِ أَصْحَابِهِ- فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص نَعَمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ، يُقْعِدُهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى الصِّرَاطِ فَيُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهُ الْجَنَّةَ وَ أَعْدَاءَهُ النَّارَ،
فَقَالَ أَصْحَابُهُ الَّذِينَ ارْتَدُّوا بَعْدَهُ- قَدْ قَالَ مُحَمَّدٌ فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ مَا قَالَ- وَ قَالَ هَاهُنَا مَا قَالَ- وَ إِنْ رَجَعَ إِلَى الْمَدِينَةِ يَأْخُذُنَا بِالْبَيْعَةِ لَهُ فَاجْتَمَعُوا أَرْبَعَةَ عَشَرَ نَفَراً- وَ تَآمَرُوا عَلَى قَتْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَعَدُوا فِي الْعَقَبَةِ، وَ هِيَ عَقَبَةُ هَرْشَى [أَرْشَى‏] بَيْنَ الْجُحْفَةِ وَ الْأَبْوَاءِ، فَقَعَدُوا سَبْعَةٌ عَنْ يَمِينِ الْعَقَبَةِ وَ سَبْعَةٌ عَنْ يَسَارِهَا لِيَنْفِرُوا نَاقَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَمَّا جَنَّ اللَّيْلُ- تَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ الْعَسْكَرَ- فَأَقْبَلَ يَنْعُسُ عَلَى نَاقَتِهِ، فَلَمَّا دَنَا مِنَ الْعَقَبَةِ نَادَاهُ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ فُلَاناً وَ فُلَاناً [وَ فُلَاناً] قَدْ قَعَدُوا لَكَ، فَنَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ مَنْ هَذَا خَلْفِي- فَقَالَ حُذَيْفَةُ الْيَمَانِيُّ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ، قَالَ سَمِعْتَ مَا سَمِعْتُ قَالَ بَلَى قَالَ فَاكْتُمْ، ثُمَّ دَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْهُمْ فَنَادَاهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ، فَلَمَّا سَمِعُوا نِدَاءَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَرُّوا وَ دَخَلُوا فِي غُمَارِ النَّاسِ- وَ قَدْ كَانُوا عَقَلُوا رَوَاحِلَهُمْ فَتَرَكُوهَا- وَ لَحِقَ النَّاسُ بِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ طَلَبُوهُمْ- وَ انْتَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى رَوَاحِلِهِمْ فَعَرَفَهُمْ، فَلَمَّا نَزَلَ قَالَ مَا بَالُ أَقْوَامٍ تَحَالَفُوا فِي الْكَعْبَةِ إِنْ مَاتَ مُحَمَّدٌ أَوْ قُتِلَ- أَلَّا يَرُدُّوا هَذَا الْأَمْرَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ أَبَداً، فَجَاءُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَحَلَفُوا أَنَّهُمْ لَمْ يَقُولُوا مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً- وَ لَمْ يُرِيدُوهُ وَ لَمْ يَكْتُمُوا شَيْئاً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص، فَأَنْزَلَ اللَّهُ «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا» أَنْ لَا يَرُدُّوا هَذَا الْأَمْرَ فِي أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص «وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ- وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا» مِنْ قَتْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص «وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ- فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ- وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِيماً- فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ- وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ » فَرَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى الْمَدِينَةِ وَ بَقِيَ بِهَا محرم [الْمُحَرَّمَ‏] وَ النِّصْفَ مِنْ صَفَرٍ لَا يَشْتَكِي شَيْئاً- ثُمَّ ابْتَدَأَ بِهِ الْوَجَعُ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ ص‏

تفسير فرات الكوفي ؛ ص130
عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع‏ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‏ قَالَ فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَدَ [بِيَدِ] عَلِيِّ [بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فِي يَوْمِ غَدِيرِ خُمٍ‏] ثُمَّ [وَ] رَفَعَهَا وَ قَالَ اللَّهُمَّ مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ [وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ‏].

الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص420
42- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ وَ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً  لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ‏  قَالَ نَزَلَتْ فِي فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ‏ آمَنُوا بِالنَّبِيِّ ص فِي أَوَّلِ الْأَمْرِ وَ كَفَرُوا حَيْثُ عُرِضَتْ عَلَيْهِمُ الْوَلَايَةُ حِينَ قَالَ النَّبِيُّ ص مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ‏ ثُمَّ آمَنُوا بِالْبَيْعَةِ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ ثُمَّ كَفَرُوا حَيْثُ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ ص فَلَمْ يَقِرُّوا بِالْبَيْعَةِ ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً بِأَخْذِهِمْ مَنْ بَايَعَهُ بِالْبَيْعَةِ لَهُمْ فَهَؤُلَاءِ لَمْ يَبْقَ فِيهِمْ مِنَ الْإِيمَانِ شَيْ‏ءٌ.

الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص122
1- حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: خَطَبَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ قُدَّامَ مِنْبَرِكُمْ هَذَا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ ص مِنْهُمْ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ وَ الْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ الْأَنْصَارِيُّ وَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَيْسٍ الْكِنْدِيُّ وَ خَالِدُ بْنُ يَزِيدَ الْبَجَلِيُّ ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ عَلَى أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ فَقَالَ يَا أَنَسُ إِنْ كُنْتَ سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ [فَهَذَا عَلِيٌ‏] مَوْلَاهُ ثُمَّ لَمْ تَشْهَدْ لِيَ الْيَوْمَ بِالْوَلَايَةِ فَلَا أَمَاتَكَ اللَّهُ حَتَّى يَبْتَلِيَكَ بِبَرَصٍ لَا تُغَطِّيهِ الْعِمَامَةُ وَ أَمَّا أَنْتَ يَا أَشْعَثُ فَإِنْ كُنْتَ سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ هُوَ يَقُولُ مَنَ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ثُمَّ لَمْ تَشْهَدْ لِيَ الْيَوْمَ بِالْوَلَايَةِ فَلَا أَمَاتَكَ اللَّهُ حَتَّى يَذْهَبَ بِكَرِيمَتَيْكَ وَ أَمَّا أَنْتَ يَا خَالِدَ بْنَ يَزِيدَ إِنْ كُنْتَ سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ثُمَّ لَمْ تَشْهَدْ لِيَ الْيَوْمَ بِالْوَلَايَةِ فَلَا أَمَاتَكَ اللَّهُ إِلَّا مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ أَمَّا أَنْتَ يَا بَرَاءَ بْنَ عَازِبٍ إِنْ كُنْتَ‏ سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ثُمَّ لَمْ تَشْهَدْ لِيَ الْيَوْمَ بِالْوَلَايَةِ فَلَا أَمَاتَكَ اللَّهُ إِلَّا حَيْثُ هَاجَرْتَ مِنْهُ قَالَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ وَ قَدِ ابْتُلِيَ بِبَرَصٍ يُغَطِّيهِ بِالْعِمَامَةِ فَمَا تَسْتُرُهُ وَ لَقَدْ رَأَيْتُ الْأَشْعَثَ بْنَ قَيْسٍ وَ قَدْ ذَهَبَتْ كَرِيمَتَاهُ وَ هُوَ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ دُعَاءَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيَّ بِالْعَمَى فِي الدُّنْيَا وَ لَمْ يَدْعُ عَلَيَّ بِالْعَذَابِ فِي الْآخِرَةِ فَأُعَذَّبَ فَأَمَّا خَالِدُ بْنُ يَزِيدَ فَإِنَّهُ مَاتَ فَأَرَادَ أَهْلُهُ أَنْ يَدْفِنُوهُ وَ حُفِرَ لَهُ فِي مَنْزِلِهِ فَدُفِنَ فَسَمِعَتْ بِذَلِكَ كِنْدَةُ فَجَاءَتْ بِالْخَيْلِ وَ الْإِبِلِ فَعَقَرَتْهَا عَلَى بَابِ مَنْزِلِهِ فَمَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ أَمَّا الْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ فَإِنَّهُ وَلَّاهُ مُعَاوِيَةُ الْيَمَنَ فَمَاتَ بِهَا وَ مِنْهَا كَانَ هَاجَرَ.
2- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ عَامِرٍ قَالَ حَدَّثَنَا زَافِرُ بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ شَرِيكٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع مَا مَعْنَى قَوْلِ النَّبِيِّ ص مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ قَالَ أَخْبَرَهُمْ أَنَّهُ الْإِمَامُ بَعْدَهُ.
3- حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَلَمَةَ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَتَّادُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سُئِلَ زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ ع عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ قَالَ نَصَبَهُ عَلَماً لِيُعْلَمَ بِهِ حِزْبُ اللَّهِ عِنْدَ الْفُرْقَةِ.
و كان في حجّة الوداع بعرفة يوم الجمعة: المغني لابن قُدَامة ج 2 ص 194، وراجع: تفسير مجمع البيان ج 3 ص 273، جامع البيان ج 6 ص 105، عمدة
القاري ج 18 ص 199، سنن الترمذي ج 4 ص 316، وأنت خبير بأنّه بناءً على هذا يكون يوم الغدير الثامن عشر ذى الحجّة يوم الأحد، كما أُشير إليه في هامش الغدير ج 1 ص 42.

  . كان معه من الصحابة ومن الأعراب وممّن يسكن حول مكّة والمدينة مئة وعشرون ألفاً...: العدد القويّة ص 183، بحار الأنوار ج 37 ص 150.

  . غدير خمّ على ثلاثة أميال من الجُحفَة: الغدير ج 4 ص 302، عمدة القاري ج 2 ص 218، الفصول المهمّة لابن الصبّاغ ج 1 ص 245، تاج العروس ج 16
ص 225.

  . خمّ: موضع غدير خمّ، من خممت البيت أي كنسته، فكأنّها سُمّيت بذلك لنقائها... وقيل: هو على ثلاثة أميال من الجُحفَة: معجم البلدان ج 2 ص 389.

  . أتاه جبرئيل على خمس ساعات مضت من النهار... : الاحتجاج ج 1 ص 70، اليقين ص 346، بحار الأنوار ج 37 ص 203.

  . مائده: 67.

  . نزل رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله من حجّة الوداع، نزل عليه جبرئيل فقال: «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ ... »:الكافي ج 1 ص 295، شرح الأخبار ج 2 ص 347،
الخرائج والجرائح ج 2 ص 488، مناقب آل أبي طالب ج 2 ص224، تفسيرفرات ص 124، الإرشاد ج 1 ص 175، الاحتجاج ج 1 ص 70، كشف الغمّة ج 1 ص 318، سعد السعودص70، المزار للشهيد الأوّل ص 76، تفسير الثعلبي ج 4 ص 92، المناقب للخوارزمي ص 7، بحار الأنوارج 21 ص386، و ج 37 ص 115، فتح القدير ج 2 ص 60، الملل والنحل ج 1 ص 163، شواهد التنزيل ج 2 ص 391، ينابيع المودّة ج 2 ص 249.

  . أنيخوا ناقتي، فو اللّه‏ ما أبرح من هذا المكان حتّى أبلّغ رسالة ربّي... : بحار الأنوار ج 37 ص 166.

  . فأمره أن يردّ مَن تقدّم منهم ويحبس من تأخّر عنهم: روضة الواعظين ص 90، اليقين ص 345، تفسير الصافي ج 2 ص 55، تفسير نور الثقلين ج 1 ص
654، بحار الأنوار ج 37 ص 204.

  . «مغيلان»: نام درختى است خاردار، شبيه به درخت اقاقيا كه به عربي به آن سَمَر گويند. به لغتنامه دهخدا مراجعه كنيد.

  . نزل رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بين مكّة والمدينة عند سَمُرَات خمس دوحاتٍ عظام... : تاريخ مدينة دمشق ج 42 ص216، الغدير ج 1 ص 31؛ فأمر رسول اللّه‏ فقُمَّت السَّمُرَات... : تفسير العيّاشي ج 1 ص 332.

  . نزل رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بين مكّة والمدينة عند سَمُرات خمس دوحاتٍ عظام... : تاريخ مدينة دمشق ج 42 ص216، الغدير ج 1 ص 31؛ فأمر رسول اللّه‏ فقُمَّت السَّمُرَات... : تفسير العيّاشي ج 1 ص 332؛ فدعى المقداد وسلمان وأبا ذر وعمّار... أن يعمدوا إلى أصل الشجرتين فيقمّوا ما تحتها فكسحوه: إقبال الأعمال ج 2 ص 245، بحارالأنوار ج 37 ص 131.

  . وأمر بما تحت الشجر من شوكٍ فقُمّ: بحار الأنوار ج 37 ص 179؛ فكنس أُناس ما تحت السَّمُرَات: تاريخ مدينه‏دمشق ج 42 ص 216.

  . فأمر رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله أن يُقَمَّ ما تحتهنّ ويُنصب له من الأحجار كهيئة المنبر... : روضة الواعظين ص 912، بحار الأنوار ج 37 ص 204؛ وأمرهم أن يضعوا الحجارة بعضها على بعض كقامة رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إقبال الأعمال ج 2 ص 245.

  . أمر أن يؤى بأحلاس دوابّنا وأقتاب إبلنا وحقائبنا، فوضعنا بعضها على بعض، ثمّ ألقينا عليها ثوباً:تفسير العيّاشي ج 2 ص 98، بحار الأنوار ج 37 ص 152؛
وأمر أن يُنصب له منبر من أقتاب الإبل: بحار الأنوار ج37 ص 166.

  . وظُلِّلَ لرسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بثوبٍ على شجرةٍ من الشمس: مسند أحمد ج 4 ص 372، بحار الأنوار ج 37 ص 187.

  . لمّا كان يوم غدير خمّ أمر رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله منادياً فنادى: «الصلاة جامعة»: الأمالي للصدوق ص 67، روضة الواعظينص 103، بحار الأنوار ج 37 ص 112؛
أمر رسول اللّه‏ بالدوحات في غدير خمّ فقُمن، ثمّ نودي:«الصلاة جامعة»: قرب الإسناد ص 57، التحصين ص 578، نهج الإيمان لابن جبر ص 91؛ وانتهى إلينا رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فنادى: «الصلاة جامعة»: إقبال الأعمال ج 2 ص 245؛ فنزلنا بغدير خمّ، فنودي فينا: «الصلاة جامعة»: العمدة لابن البطريق ص 92، ذخائر العقبى ص 76، المراجعات ص 263، بحار الأنوار ج 37 ص 149.


دانلود نام پخش اندازه مدت زمان
download عید غدیر- استاد فرحزاد
2.8 MB 2:04 min
download عید غدیر- استاد فرحزاد
3 MB 2:09 min
download عید غدیر- استاد فرحزاد
3.7 MB 2:42 min
download عید غدیر- استاد فرحزاد
3.1 MB 2:15 min
download عید غدیر- استاد فرحزاد
3.4 MB 2:28 min
download عید غدیر- استاد فرحزاد
2.9 MB 2:07 min
download عید غدیر- استاد فرحزاد
3.5 MB 2:32 min
download عید غدیر- استاد فرحزاد
2.8 MB 2:04 min
download عید غدیر- استاد فوادیان
2.6 MB 1:53 min
download عید غدیر- استاد فوادیان
3.8 MB 2:48 min
download عید غدیر- استاد فوادیان
2.8 MB 2:01 min
download عید غدیر- استاد فوادیان
3.5 MB 2:31 min
download عید غدیر- استاد فوادیان
2.6 MB 1:53 min
download عید غدیر- استاد فوادیان
3.8 MB 2:48 min
download عید غدیر- استاد فوادیان
2.8 MB 2:01 min
download عید غدیر- استاد فوادیان
3.5 MB 2:31 min
download عید غدیر- استاد حاج ابوالقاسمی
3.3 MB 2:24 min
download عید غدیر- استاد حاج ابوالقاسمی
3.3 MB 2:24 min
download عید غدیر- استاد جوادی
3 MB 2:12 min
download عید غدیر- استاد جوادی
3.8 MB 2:48 min